الفيض الكاشاني

484

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

شده است كه پيوسته از علوم بر صفحهء دلها مىنويسى و بدين وسيله اراده‌ها را بر مىانگيزى تا قدرتها را براى ايجاد مقدورات به حركت درآورند . قلم پاسخ داد : آيا آنچه را در عالم ملك و شهود ديدى و پاسخى را كه از قلم شنيدى كه او تو را به دست حواله داد فراموش كرده‌اى ؟ پاسخ داد : فراموش نكرده‌ام . گفت : پاسخ من به تو مانند پاسخ اوست ، گفت : چگونه چنين باشد و حال آن كه تو شبيه او نيستى . قلم پاسخ داد : آيا نشنيده‌اى كه : خداوند متعال آدم را بر صورت خود آفريد . گفت اين را شنيدم ، گفت : دربارهء من از دست سلطان بپرس كه من در قبضهء اويم و اوست كه مرا به گردش در مىآورد ، من مقهور و مسخّر او هستم ، و هيچ تفاوتى از حيث تسخير ميان قلم الهى و قلم آدمى نيست و تنها تفاوت در صورت ظاهر آنهاست . گفت : چه كسى دست سلطان است پاسخ داد : آيا قول خداوند را نشنيده‌اى كه فرموده است : وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ . « 38 » گفت : آرى ، گفت پس قلمها نيز همه در قبضهء قدرت اوست ، و اوست كه آنها را مىگرداند . سالك از نزد او به سوى دست سفر و او را ديدار كرد و شگفتيهايى كه از او ديد بيش از شگفتيهايى بود كه از قلم مشاهده كرد . توصيف اين شگفتيها و شرح آنها روا نيست و اندكى از اوصاف آنها در مجلّدات بسيار نمىگنجد . خلاصهء سخن آن كه دستى ديد كه مانند دستها نبود و انگشتى مشاهده كرد كه به انگشتان شباهت نداشت و قلم را در قبضهء او در حركت ديد ، و عذر قلم براى او معلوم شد . سپس از دست و كار او و اين كه پيوسته قلم را به حركت در مىآورد پرسيد . گفت : پاسخ من مانند پاسخ دستى است كه در عالم شهود ديده و از او شنيده‌اى و آن حواله دادن تو به « قدرت » است ، زيرا دست در ذات خود چيزى نيست و قدرت است كه آن را به حركت در مىآورد . پس از اين سالك به سوى عالم قدرت سفر كرد و در آن عجايبى ديد كه آنچه پيش از اين ديده بود در برابر آنها ناچيز بود . دربارهء حركت دست از او پرسش كرد ، پاسخ داد : من صفتى از صفاتم ، از قادر بايد پرسيد ، چه اين امر بر عهدهء دارندهء صفت است نه صفت . سالك چون اين را شنيد نزديك بود دلش منحرف شود و گستاخانه زبان به پرسش بگشايد ليكن بر قول ثابت پايدارى كرد ، و از وراى حجاب سراپرده‌هاى عزّت

--> ( 38 ) زمر / 68 : . . . و آسمانها پيچيده در دست اوست .