الفيض الكاشاني
476
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
خورشيد ، ماه ، ستارگان ، باران ، ابر ، زمين و هر حيوان و جمادى مانند قلم در دست نويسنده مسخّر دست قدرت پروردگار است بلكه اين نيز دربارهء تو تمثيلى بيش نيست ، چه اعتقادت اين است كه پادشاه نويسندهء فرمان است در حالى كه حقّ اين است كه خداوند نويسندهء آن است ، چنان كه فرموده است : وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى . « 27 » اكنون كه بر تو روشن شد همهء آنچه در آسمانها و زمين است به همين گونه مسخّر قدرت خداوندند شيطان شكست خورده از تو روى مىگرداند و نوميد مىشود از اين كه توحيد تو را به اين شرك بيالايد ؛ ليكن تو را در مهلكهء دوم مىاندازد ، و آن توجّه به اختيار حيوانات در افعال اختيارى است و مىگويد : چگونه همه چيز را از خدا بدانيم در حالى كه اين آدمى است كه به اختيار خويش به تو روزى مىدهد ، چنانچه بخواهد مىدهد و اگر نخواهد نمىدهد . همچنين اين شخصى است كه مىتواند با شمشير گردنت را بزند و بر تو قدرت دارد چنانچه بخواهد سر از تنت بر مىدارد ، و اگر نخواهد عفو مىكند . بنابر اين چگونه از او بيم و به او اميد ندارى در حالى كه ( امر تو در دست اوست و تو اين را مىبينى و در آن شكّ ندارى . و نيز به تو مىگويد : اگر تو قلم را به سبب آن كه مسخّر است نمىبينى چگونه نويسنده را كه تسخير كنندهء قلم است ناديده مىگيرى ؟ ) آرى همين جاست كه پاى بيشتر مردم مىلغزد جز بندگان مخلص خداوند ؛ همانهايى كه شيطان بر آنها سلطهاى ندارد و به نور بصيرت دريافتهاند كه نويسنده نيز مسخّر و ناگزير است ، چنان كه همهء ضعيفان دانستهاند كه قلم در دست نويسنده مسخّر و بىاختيار است و مىدانند كه اشتباه ضعيفان در اين مورد مانند اشتباه مورچه است كه اگر فى المثل روى كاغذ رود و نوك قلم را ببيند كه كاغذ را سياه مىكند ، چون چشمش كشش آن را ندارد كه دست و انگشتان را ببيند چه رسد به آن كه صاحب دست را مشاهده كند گمان مىبرد كه قلم سياه كنندهء كاغذ است ، و اين به سبب نارسايى چشم اوست كه به سبب تنگى حدقه بيشتر از نوك قلم را نمىتواند مشاهده كند . همچنين كسى كه سينهاش به نور الهى انشراح و گشايش نيافته چشم بصيرت او از ملاحظهء جبّار آسمانها و زمين و مشاهدهء اين كه او بر هر چيز غالب و قاهر مىباشد ناتوان است و در راه مىماند و از حدّ نويسنده تجاوز نمىكند ؛ و اين جهل محض است . بلكه خداوند با قدرتى كه هر چيزى را بدان
--> ( 27 ) انفال / 17 : و اين تو نبودى كه ( اى پيامبر خاك و ريگ به صورت آنها ) افكندى بلكه خدا افكند .