الفيض الكاشاني

470

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

من آرزو كنند ، و به هر يك از آنها نظير آنچه همهء آنها آرزو دارند بدهم به اندازهء عضو مورچه‌اى از ملك و دارايى من كم نمىشود ، و چگونه ممكن است ملك و ثروتى كه من قيّم و نگهبان آنم كم و دچار نقصان شود . سختى و بدبختى باد بر نوميدان از رحمتم ، و سختى و بدبختى باد بر آن كه نافرمانى من مىكند و از من پروا ندارد . » « 21 » و نيز از آن بزرگوار روايت شده است كه : « توانگرى و عزّت در گردش‌اند اگر به محلّ توكّل دست يافتند در آن جا اقامت مىكنند . » « 22 » از امام كاظم ( ع ) روايت است كه دربارهء قول خداوند : وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ « 23 » فرموده است : « توكّل بر خدا درجاتى دارد ، از جملهء آنها اين كه همهء امور خود را به او واگذارى و هر گونه كه با تو رفتار كرد از او خشنود باشى و بدانى كه او از خير خواهى و فضل و بخشش دربارهء تو كوتاهى نمىكند . و بدانى كه او حاكم بر امور تو است . پس با تفويض آنها به خداوند بر او توكّل كن و در همهء اينها و غير اينها به او اعتماد داشته باش . » حقيقت توحيد كه ريشهء توكّل است ( 1 ) بدان توكّل از مراتب ايمان است و همهء مراتب ايمان تنها به علم و حال و عمل تحقّق مىيابند . توكّل نيز به همين گونه است چه آن اصل است ، و عمل ثمرهء آن و حال همان است كه توكّل ناميده مىشود . ما اكنون به بيان علم كه اصل است آغاز مىكنيم . اين علم را در اصل زبان ايمان مىخوانند چه ايمان عبارت از تصديق است و هر تصديقى با قلب صورت مىگيرد و اين همان علم است و چون قوى شود يقين گفته مىشود و مراتب يقين بسيار است ؛ ليكن ما در اين جا به يقينى نياز داريم كه مبتنى بر توكّل باشد ، و اين همان توحيد است كه قول : لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له بيانگر آن است ، و ايمان به قدرت خداست كه « له الملك » ترجمان آن است ، و ايمان به وجود و حكمت اوست كه : و له الحمد و هو على كلّ شىء قدير دالّ بر آن است . بنابر اين هر كس مؤمن به اينهاست ايمان او كه اصل و ريشهء توكّل مىباشد كامل است . مقصودم اين است

--> ( 21 ) كافى ، 2 / 66 ، شمارهء 7 . ( 22 ) همان مأخذ ، 2 / 64 ، شمارهء 3 . ( 23 ) طلاق / 3 : هر كس بر خداوند توكّل كند او امورش را كفايت مىكند .