الفيض الكاشاني
421
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
زبان حكم كنند با آن كه زبان گوياى دروغهاى بسيارى است ، ليكن ضرورت ايجاب كرده كه به آن رجوع شود . و اين پرسش از چيزى است كه ميان بنده و خداست و حاكم در آن احكم الحاكمين است ، چه دلها در نزد او مانند زبانها در نزد ديگر حاكمان است . از اين رو در اين گونه مسائل به دلت بنگر هر چه تو را فتوا داد بپذير ، زيرا فتوا دهنده معلّم قاضى و حاكم است تا در عالم شهود حكم كنند ، و مفتى دلها علماى آخرتند و به فتواى آنهاست كه از قهر سلطان آخرت نجات حاصل مىشود ، چنان كه نجات از قهر سلطان دنيا با فتواى فقيه ميسّر است . بنابراين سؤال كننده آنچه را با كراهت دريافت مىكند - ميان خود و خدا - مالك آن نمىشود و بر او واجب است آن را به صاحبش رد كند و اگر از بازگردانيدن آن شرم دارد ، و آن را رد نكند بايد به چيزى كه بهايش براى آن باشد به صورت هديه و عمل متقابل آن را تلافى كند تا از عهدهء آن برآمده باشد . و اگر هديهء او را نپذيرد بايد آن را به وارثانش بازگرداند ، و اگر در دست او بماند و تلف شود - ميان خود و خدا - ضامن است و از اين كه در آن تصرّف كرده و با سؤال خود باعث آزار گرديده مرتكب گناه شده است . اگر بگويى : اين امرى باطنى است كه آگاهى بر آن دشوار است ، راه آن چيست ؟ زيرا بسا سؤال كننده گمان مىكند دهنده راضى است در حالى كه در باطن راضى نيست . پاسخ اين است كه : پرهيزگاران به همين سبب سؤال و خواهش را بكلّى ترك كردهاند و به هيچ روى از كسى چيزى نمىگيرند . بشر حافى اصلا از كسى چيزى نمىگرفت جز از سرّى سقطى و مىگفت : مىدانم كه او به خروج مال از دستش شاد مىشود و من او را بر چيزى كه دوست مىدارد كمك مىكنم . اين كه سؤال سخت زشت شمرده شده و بر خوددارى از آن تأكيد شد ، به همين مناسبت است ؛ و اين آزار غير جز به ضرورت مباح نمىشود ، مانند اين كه سؤال كننده در معرض نابودى قرار گيرد و براى رهايى او راهى باقى نماند ، و كسى را نيابد كه بدون كراهت و آزردگى خاطر چيزى به او بدهد . در اين صورت اين امر براى او مباح مىشود همچنان كه خوردن گوشت خوك و مردار به هنگام ضرورت مباح مىشود . ليكن در اين موارد خوددارى طريق پرهيزگاران است . دستهاى از صاحبدلان در آگاهى به قراين احوال به بينش خود اطمينان داشتند ؛ از اين رو از برخى مردم مىگرفتند و از بعضى نمىگرفتند ، و دستهاى تنها از دوستان خود