الفيض الكاشاني

390

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

اگر براى به دست آوردن آن به تحمّل رنجى نياز باشد به آن نمىپردازد . ما دارندهء اين حالت را قانع مىناميم ، زيرا به آنچه موجود است قناعت مىورزد و با آن كه رغبت كمى در او هست دست از طلب باز مىدارد . حالت چهارم - آن كه ترك طلب مال به سبب عجز اوست و گر نه نسبت به آن راغب است به طورى كه اگر راهى براى به دست آوردن آن بيابد هر چند مستلزم رنج و زحمت باشد در آن راه مىكوشد و آن را طلب مىكند . ما دارندهء اين حالت را حريص مىناميم . حالت پنجم - آن كه مالى ندارد و بدان مضطر مىباشد مانند گرسنه‌اى كه فاقد نان و برهنه‌اى كه فاقد لباس است . دارندهء اين حالت رغبتش به هر نوع كه باشد خواه قوى يا ضعيف مضطر ناميده مىشود ؛ و كم است كه اين حالت از رغبت خالى باشد . اينها كه ذكر شد پنج حالت است كه برترين آنها زهد است و اگر اضطرار به آن منضم شود و تحقّق يابد بالاترين درجات زهد خواهد بود چنان كه به زودى بيان خواهد شد . مىگويم : اضطرار منضم به زهد اگر قابل تصوّر باشد از خويهاى پسنديده و روشهاى خردمندانه نيست چه رسد به اين كه از بالاترين درجات زهد باشد ؛ چه گرسنه‌اى كه فاقد قرص نانى است و بدان مضطر مىباشد چنانچه خداوند آن را به آسانى و بدون زحمت به او بدهد و او متأذّى شود و از گرفتن آن بگريزد از جملهء ديوانگان به شمار مىآيد . و پس از اين در سخنان غزالى چيزى در فضيلت آن ذكر نشده است و ما هم چيزى را كه ذكر نشده بيان نمىكنيم . ديگر آن كه تقسيمى را كه غزّالى بيان كرده درست نيست ، چه مضطر در برابر چهار قسم ديگر يكى از اقسام نيست بلكه همان گونه كه غزّالى پس از اين اشاره كرده مضطر به بعضى از اين اقسام منقسم مىشود . از اين رو درست اين است كه نخست فقير به مضطر و غير مضطر تقسيم شود سپس غير مضطر به اقسام چهارگانه ، و مضطر به بعضى از اين اقسام كه قابل تصوّر باشد منقسم گردد ، و سپس به ترتيب فضيلت هر يك از اقسام اين دو به طور جداگانه ذكر شود . غزّالى مىگويد : غير از اين حالات پنجگانه حالت ديگرى است كه بالاتر از زهد است و آن عبارت از اين است كه وجود مال و فقدان آن در نظر او يكسان باشد ، اگر آن را بيابد نه شاد مىشود و نه مىرنجد ، و اگر نيابد نيز حال او به همين گونه است . مىگويم : من ميان اين حالت و حالت دوّم كه آن را رضا ناميده تفاوت آشكارى نمىبينم .