الفيض الكاشاني
368
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
و سالمتك اللّيالي فاغتررت بها * و عند صفو اللّيالى يحدث الكدر « 99 » و يقين بدان كه هر كس از ايمان خالص به خدا و پيامبران و كتابهاى او جدا شود و در بحث غوطهور گردد با اين خطر روبرو مىشود ، او همچون كسى است كه كشتى وى شكسته و دستخوش امواج درياست و پيوسته موجى او را به سوى موج ديگر پرت مىكند ، بسا ممكن است موج دريا او را به ساحل اندازد ، ليكن اين امر بعيد به نظر مىرسد و احتمال هلاك او بيشتر است . و هر كس به عقيدهاى پايبند شده كه آن را از پژوهشگرانى كه تكيه بر سرمايهء عقل خود دارند فرا گرفته يا با ادلّهاى كه اينان بر اساس تعصّبات خود نوشتهاند بدان معتقد شده و يا بدون دليل آن را پذيرفته است ، اگر در آن عقيده شكّ دارد دينش تباه است و اگر بدان مطمئن است خود را از مكر خدا ايمن دانسته و به خرد ناقص خويش مغرور شده است . هر كس در بحث و كنجكاوى بكوشد از اين دو حالت جدا نيست مگر آن كه از محدودهء عقل فراتر رود و به نور مكاشفه كه در عالم ولايت و نبوّت مىتابد برسد و آن ناياب و همچون كبريت احمر است و از كجا ميسّر شود ؟ از اين خطر تنها دو كس رهايى مىيابند : ابله عامى و يا كسى كه ترس از آتش او را به طاعت خدا مشغول داشته است و به اين امور بىفايده نمىپردازد . بنابراين پرداختن به اين كارها يكى از اسباب خطرناك سوء عاقبت است . امّا سبب دوم - ضعف ايمان در اصل و سپس چيره شدن محبّت دنيا بر دل است . هر چه ايمان رو به ضعف رود محبّت خداوند ضعيف و دوستى دنيا قوى مىشود تا آن حدّ كه براى محبّت خداوند جايى در دل باقى نمىماند جز از روى حديث نفس ، و اين در مخالفت با هوسها و عدول از راه شيطان اثرى ندارد . ضعف ايمان موجب بروز حرص در پيروى از شهوات است تا آن جا كه دل تاريك و سخت و سياه مىشود و تيرگيهاى گناه بر روى دل متراكم و انباشته مىگردد ، و پيوسته نور ايمانى را كه در دل اوست با همهء ضعيفى آن خاموش مىگرداند تا آنگاه كه گناهان جزء طبيعت و زنگار دل او مىشود . هنگامى كه سكرات مرگ چنين آدمى فرا رسد نقصان محبّت او افزايش مىيابد ، يعنى محبّت خدا ضعيفتر مىگردد ، چه احساس جدايى از دنيا مىكند در حالى كه دنيا نزد او از هر چيزى محبوبتر مىشود . از اين رو دلش به سبب درك فراق آن به درد مىآيد ، و اين درد فراق را از خدا مىداند . آنگاه در ضمير او حالتى پديد مىآيد كه آنچه را خداوند
--> ( 99 ) روزگار با تو آشتى كرد و بدان فريفته شدى - و به هنگام صفاى روزگار تيرگيها پديد مىآيد .