الفيض الكاشاني
339
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
اين رو هر چه مايهء ابطال عمر و اخلال در عقل و تندرستى آدمى شود و به سبب آن عمر بىحاصل گردد در مقايسه با امورى خسران و نقصان است هر چند بعضى از اقسام آن در رابطه با امور ديگرى فضيلت به شمار مىآيد ، چنان كه شهادت در مقايسه با مراتب پايين فضيلت است نه در مقايسه با درجات پيامبران « 3 » و صدّيقان . از اين رو خوف اگر در عمل مؤثّر واقع نشود وجود آن برابر با عدم است و مانند تازيانهاى است كه بر حركت ستور چيزى نيفزايد ، و چنانچه در عمل تأثير كند بر حسب اندازهء ظهور اثر آن درجاتى خواهد داشت . مثلا اگر آدمى را جز بر عفّت كه عبارت از كفّ نفس از مقتضاى شهوات است واندارد چنين كسى داراى درجهاى از درجات خوف است و اگر در او ورع به بار آورد درجهء عاليترى را احراز كرده است . بالاترين درجات آن اين است كه انسان را به مرتبهء صدّيقان برساند و آن بدين گونه است كه ظاهر و باطن انسان را از هر چه غير خداست تهى مىگرداند ، به طورى كه براى غير خدا در او مجالى باقى نمىماند و اين بالاترين مراتب خوف است كه ممدوح و پسنديده است و اين امر با بقاى صحّت و عقل امكان پذير است و اگر به سر حدّ ازالهء عقل و فقدان صحّت برسد بيماريى است كه اگر مقدور باشد واجب است آن را درمان كند . اقسام خوف در نسبت به آنچه از آن بيم است ( 1 ) بدان خوف جز به سبب انتظار مكروه تحقّق نمىيابد ، و مكروه يا ذاتا مكروه و ناگوار مىباشد مانند آتش و يا از آن جهت مورد نفرت است كه منجر به مكروه مىگردد . چنان كه گناهان از آن جهت مورد نفرتند كه در آخرت مكروه به بار مىآورند و بيمار بدان سبب از ميوهاى كه برايش زيانبار است نفرت دارد كه او را به مرگ مىكشاند ؛ لذا هر خائفى ناگزير يكى از اين دو نوع مكروه را در خاطر خود تصوّر مىكند و انتظار آن بتدريج در دلش قوّت مىگيرد تا آن حدّ كه هر گاه آن مكروه را به خاطر آورد دل او به سوزش در مىآيد . مقام خائفان از حيث آنچه از مكروه و بيم بر دل آنها غلبه مىيابد مختلف است ، برخى بر دل آنها چيزى غلبه مىكند كه ذاتا مكروه نيست بلكه به سبب منتهى شدن به مكروه مورد نفرت است ، مانند كسى كه ترس از مرگ پيش از آن كه توبه كند بر دل او
--> ( 3 ) در احيا « نسبت به درجهء پرهيزگاران و صدّيقان » است .