الفيض الكاشاني
310
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
ناملايمات احاطه شده و جوارح و اعضايى كه به مشقّتها و رنجها فرسوده گشته جز با عنان رجا و اميد ميسّر نيست ؛ و باز داشتن كسانى از آتش دوزخ كه دلهاى آنها را شهوتهاى لطيف و لذّتهاى عجيب فرا گرفته است جز با تازيانهء تخويفها و تهديدهاى عنيف امكان پذير نمىباشد . از اين رو ناگزير بايد حقيقت خوف و رجا و فضيلت هر يك را بيان داشت و راه رسيدن به جمع ميان اين دو را با همهء تضادّ و دوگانگى آنها روشن ساخت ، و ما هر دو را در يك كتاب كه مشتمل بر دو بخش است گرد آوردهايم : بخش اوّل در رجا و بخش دوم در خوف است . بخش اول - در رجا ( 1 ) اين بخش مشتمل است بر بيان حقيقت رجا و ذكر فضيلت آن و داروى رجا و طريقى كه رجا بدان حاصل مىشود . حقيقت رجا ( 2 ) بدان رجا ( اميد ) از جملهء مقامات سالكان و احوال طالبان است . اين وصف را زمانى مقام مىگويند كه ثابت و پا برجا شد و آنگاه حال مىنامند كه عارضى و زودگذر باشد ؛ و همچنان كه زردى سه قسم است : ثابت ، مانند زردى طلا ، زودگذر مانند زردى چهرهء كسى كه ترسيده ، و آنچه ميان اين دو است مانند زردى چهرهء بيمار ، به همين گونه صفات دل به سه قسم منقسم مىشود . آنچه ناپايدار است آن را حال مىگويند ، زيرا به زودى دگرگون مىشود ، و اين تقسيم در همهء اوصاف دل جارى است و غرض ما اكنون بيان حقيقت رجاست . رجا نيز با « علم و حال و عمل » كامل مىشود . علم سبب پديد آمدن حال و حال مقتضى عمل است و رجاء از ميان اين سه اسم براى حال است . توضيح آن اين است كه آنچه از مكروه و محبوب به تو مىرسد از سه قسم بيرون نيست » يا هم اكنون موجود است و يا در گذشته وجود داشته و يا در آينده انتظار وجود آن مىرود . اگر آنچه در گذشته روى داده به خاطرات آيد آن را ذكر و تذكّر مىگويند ؛ و اگر آنچه به خاطرت رسيده در حال موجود باشد آن را وجد و ذوق و ادراك مىنامند . اين كه آن را وجد مىگويند براى