الفيض الكاشاني

274

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

همهء مردم جز اندكى از آنان در آنها با او شركت ندارند . هر بنده‌اى در سه چيز به اين امر اعتراف مىكند كه عبارتند از عقل ، اخلاق و دانش . امّا عقل : هيچ بنده‌اى نيست جز اين كه از حيث عقل از خداوند راضى است و معتقد است كه او خردمندترين مردم است ، و كم اتّفاق مىافتد كه از خداوند درخواست عقل كند . يكى از دلايل شرافت عقل اين است كه كسى كه از آن تهى است مانند كسى كه از آن برخوردار مىباشد بدان شادمان است ، و چون اعتقاد هر كس آن است كه او خردمندترين مردم است لازم مىآيد كه هر كسى شكر آن را به جا آورد ، چه اگر وضع بدان گونه باشد كه معتقد است شكر واجب است ، و اگر واقع چنين نباشد ليكن اعتقادش اين است ، اين نعمتى دربارهء اوست ، چه او مانند كسى است كه گنجى را در زير زمين پنهان كند و بر آن شادمان و شكرگزار باشد ، و اگر آن گنج را به سرقت برند و او نداند شادى و شكر او بر حسب اعتقادى كه دارد باقى مىماند ، زيرا به اعتقاد او آن گنج در جاى خود باقى است . امّا اخلاق : هيچ بنده‌اى نيست جز اين كه در غير خود عيبهايى مىبيند كه آنها را نمىپسندد ، و اخلاقى در او سراغ دارد كه آن را نكوهش مىكند . نكوهيدن اخلاق او بدين سبب است كه خود را از آن مبرّا مىداند و گر نه به مذمّت او نمىپرداخت ، و براى انسان سزاوار است هنگامى كه مىبيند خداوند اخلاقى نيكو به او عطا كرده و غير او را به اخلاقى بد دچار ساخته است به شكر خدا مشغول شود . امّا دانش : هيچ كس نيست جز اين كه از بواطن كارها و خفاياى افكار خويش چيزهايى مىداند كه منحصر به خود اوست ، و اگر پرده از روى آنها برداشته شود تا ديگرى بر آنها آگاه گردد بىشكّ رسوا خواهد شد ، چه رسد به اين كه همهء مردم بر او آگاه شوند . بنابر اين هر بنده‌اى داراى علم به امور خاصّى است كه بندگان ديگر خدا در آن مشاركت ندارند ، در اين صورت چرا پردهء زيبايى را كه خداوند بر روى اعمال بد او كشيده و خوبيهايش را ظاهر ساخته و زشتيهايش را پوشيده و از چشم مردم پنهان داشته و علم به آنها را منحصر به خود او كرده است تا كسى بر آنها آگاه نشود شكر نمىگويد ؟ اينها سه نعمت خاصّ است كه هر كسى به طور مطلق يا نسبت به بعضى امور بدانها معترف است . اكنون بايد از اين طبقه بگذريم و به طبقهء ديگرى از نعمتهاى الهى كه اندكى از اينها عامّترند بپردازيم ، لذا مىگوييم :