الفيض الكاشاني
237
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مايل مىشوند و از انفاق روى مىگردانند به همين سبب مال و دارايى تقبيح شده است ، در حالى كه مقصود تقبيح نگهدارى مال و حرص بر انباشتن و گردآوردن آن و توسعه دادن به خوشگذرانيهاست كه موجب گرايش به دنيا و لذّات آن است . امّا به دست آوردن مال به اندازهء كفاف و صرف زايد بر آن در طريق خيرات نكوهيده نيست . شايستهء هر مسافر است كه در سفر جز به اندازهء توشهء راه خود چيزى به همراه برندارد و اين در صورتى است كه عزم كند توشهاش را به خود اختصاص دهد ، ليكن اگر بخواهد بخشندگى و اطعام كند و آن را در دسترس استفادهء همسفرانش قرار دهد در برداشتن توشهء بيشتر باكى نيست و سخن پيامبر خدا ( ص ) كه فرموده است : « بايد كفاف هر كدام شما از دنيا به اندازهء توشهء شتر سوار باشد » ، « 28 » معنايش اين است كه آنچه براى خود اختصاص مىدهيد به اين مقدار باشد و گرنه از ميان آنانى كه اين حديث را روايت و بدان عمل كردهاند كسانى بودهاند كه در يك محلّ صد هزار درهم با خود بر مىداشتند و در جاى مناسب خود آن را پخش و انفاق مىكردند ، و پشيزى از آن را براى خود نگه نمىداشتند . بارى ، نعمتهاى دنيا مشوب و درهم است درد آن با درمان و اميد آن با ترس و سود آن با زيان آميخته مىباشد ، و براى كسى كه به بصيرت و كمال معرفت خود وثوق دارد رواست كه با احتياط بدان نزديك شود و با پرهيز از درد آن درمانش را به دست آورد ، و آن كه از اين كار ناتوان است بايد از آن دورى كند و از مظنّهء خطر بگريزد ، چه براى اينان هيچ چيزى برابر با سلامت نيست و اينان همه خلقاند جز كسانى كه خداوند آنان را مصون داشته و به راه خود هدايت كرده است . اگر بگويى : معناى نعمتهاى توفيقى كه به هدايت و رشد و تسديد و تأييد الهى مربوط مىشود چيست ؟ پاسخ اين است كه بدانى هيچ كس از توفيقات الهى بىنياز نيست ؛ و توفيق عبادت از ايجاد هماهنگى و همسويى ميان ارادهء بنده و قضا و قدر خداوند است و خير و شرّ و سعادت و شقاوت را شامل مىشود . ليكن عادت بر اين جارى شده كه واژهء توفيق را به چيزى از قضا و قدر الهى تخصيص دهند كه با سعادت و نيكبختى وفق داشته باشد ، چنان كه واژهء الحاد كه به معناى ميل است به گرايشى تخصيص داده شده كه از حقّ به سوى باطل باشد ، و واژهء ارتداد نيز به همين گونه است . و نياز انسان به توفيق امرى پوشيده نيست ، به همين سبب گفتهاند :
--> ( 28 ) سنن ابن ماجه ، حاكم ، 4 / 1317 از حديث سلمان .