الفيض الكاشاني
214
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
كردهايم ، و اكنون نيز با بيانى كوتاه پيرامون نهايت و غايت آن سخنى مىگوييم و آن را كسى مىفهمد كه زبان مرغان را بداند و كسى كه در شتافتن ناتوان است آن را انكار خواهد كرد چه رسد به آن كه بتواند در فضاى ملكوت مانند پرندگان به پرواز درآيد . لذا مىگوييم : خداوند سبحان در مقام جلال و كبريايى خود داراى صفتى است كه خلق و اختراع از آن به وجود مىآيد ، و آن صفت برتر و والاتر از آن است كه چشم وضع كنندهء لغات آن را ببيند تا بتواند در قالب الفاظى كه دلالت بر كنه جلال و حقيقت ممتاز او داشته باشد آن را بيان كند ، چه به سبب بلندى مرتبهء اين صفت و انحطاط رتبهء واصفان لغت از اين كه بتوانند به مبادى اشراق آن چشم دوزند عاجزند و در اين جهان چنين قالبها و عباراتى وجود ندارد . ديدگان آنها مانند چشمان خفّاشان كه از ديدن نور خورشيد ناتوان است از مشاهدهء قلّهء بلند آن زبون و درمانده مىباشد ، و اين ناتوانى خفّاشان از ديدن نور خورشيد به سبب پيچيدگى و نارسايى نور نيست بلكه به علّت ضعف چشمان خفّاشان است . از اين رو كسانى كه براى مشاهدهء جلال و عظمت صفات او چشم باز مىكنند ناگزير مىشوند از حضيض عالم الفاظ براى آن لغات و عباراتى استعاره كنند كه بتواند از مبادى حقايق آن چيزى را هر چند بسيار ضعيف و اندك تفهيم كند . فى المثل واژهء « قدرت » را براى او استعاره كردهاند و ما به سبب آن جرأت كرده مىگوييم : خداوند داراى صفت قدرت است كه خلق و اختراع از آن پديد مىآيد ، و خلق در عالم وجود داراى اقسامى است كه صفاتى خاصّ دارند ، و منشأ انقسام و اختصاص آنها بدان صفات ، صفت ديگرى است كه طبق ضرورتى كه پيش از اين گفته شد براى آن واژهء « مشيّت » استعاره شده است ، و اين واژه در نزد كسانى كه با لغات مركّب از حرف و صوت گفتگو و تفاهم مىكنند امر مجملى را مىفهماند ، و قصور واژهء « مشيّت » در دلالت بر كنه اين صفت و حقيقت آن مانند قصور واژهء « قدرت » است . سپس افعالى كه از قدرت صادر مىشود برخى به نهايتى مىرسد كه مقصد حكمت ايجاد آن است و بعضى بدان حدّ نمىرسد و در ميان راه مىماند ، و هر كدام از اين دو نوع افعال را با صفت « مشيّت » نسبت و رابطهاى است ؛ چه آن به اختصاصات و اختلافاتى برگشت دارد كه اين تقسيم با آنها كامل مىشود . براى آنچه به نهايت خود برسد واژهء « محبّت » و براى آنچه به غايت خود نرسد واژهء « كراهت » استعاره شده است ، و گفتهاند : هر دو در صفت « مشيّت » داخلند و ليكن هر كدام در نسبت داراى خاصيّتى