الفيض الكاشاني

204

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

و طريق شكر نعمتهاى الهى و كفران آنها دانسته شود ، از اين رو مىگوييم : يكى از نعمتهاى خداوند خلقت درهم و دينار است . اينها مايهء قوام دنياست ، در حالى كه آنها دو سنگ هستند كه در خود آنها هيچ سودى نيست ، ليكن مردم به داشتن آنها ناگزيرند از آن جهت كه هر كسى براى تهيّهء خوراك و لباس و ديگر حوايج خود به بسيارى از آنها نياز دارد ؛ چه انسان بسا از تهيّهء آنچه بدان نياز دارد ناتوان و از آنچه داراست بىنياز است ؛ فى المثل كسى كه مالك زعفران است نيازمند شترى است كه بر آن سوار شود ، و كسى كه داراى شتر است بسا از آن بىنياز و محتاج زعفران باشد . در اين صورت ناگزير ميان آنها مبادله صورت مىگيرد و مقدار عوض بناچار بايد اندازه‌گيرى شود ، زيرا مالك شتر ، شتر خويش را به هر مقدارى از زعفران مبادله نخواهد كرد ، و مناسبتى ميان زعفران و شتر وجود ندارد تا گفته شود كه خريدار مثل شتر را در وزن و صورت بدهد . همچنين است اگر كسى خانه‌اى در برابر جامه ، بنده‌اى در مقابل كفش و مقدارى آرد در برابر الاغى بخرد . روشن است كه ميان اين اشيا هيچ گونه تناسبى نيست . و نمىداند شتر برابر چه مقدار زعفران است در نتيجه معاملات سخت مشكل مىشود و نيازمند آن است كه ميان اين اشياى همگون و نامتناسب چيزى باشد كه به عدالت ميان آنها داورى كند و ارزش و مرتبهء هر يك به وسيلهء آن شناخته گردد تا پس از تعيين ارزش و رتبهء هر كدام ، مساوى از نامساوى دانسته شود . از اين رو خداوند درهم و دينار را آفريد و آنها را ميان ديگر اموال حاكم و واسطه قرار داد تا ساير اموال به وسيلهء آنها ارزيابى و اندازه‌گيرى شود . مثلا گفته مىشود اين شتر صد دينار ارزش دارد ، و ارزش اين مقدار زعفران نيز صد دينار است . بنابر اين چون اين دو در برابر يك چيز مساويند با يكديگر برابر مىباشند . امّا اين كه برابرى با نقدين ( درهم و دينار ) ميسّر شده براى آن است كه خود آنها مورد نظر نيستند و اگر در عين آنها غرض و مقصود خاصّى باشد بسا آن غرض دربارهء صاحب آن اقتضاى رجحان كند در حالى كه نسبت به كسى كه غرض و قصد خاصّى در آنها ندارد اقتضايى براى ترجيح وجود نداشته باشد ، در اين صورت امور مردم انتظام نمىيابد . بنابر اين خداوند آنها را آفريده تا مردم آنها را دست بدست بگردانند و ميان اموال داورانى دادگر باشند . و نيز در آفرينش آنها حكمت ديگرى است و آن اين است كه به وسيلهء آنها به چيزهاى ديگر دست مىيابند ، زيرا درهم و دينار به خودى خود عزيزند و در عين آنها