الفيض الكاشاني

191

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىخوابيم و يا سجود و ركوع مىكنيم شكر گوييم ، زيرا شاه از اين اعمال هيچ سودى نمىبرد و به آنها آگاهى ندارد ، و دور از ديدار اوست . به همين گونه هيچ يك از اعمال ما براى خداوند موجب سود و بهره‌اى نيست . دوم آن كه همهء آنچه را به اختيار خود انجام مىدهيم نعمت ديگرى از سوى حق تعالى براى ماست ، زيرا اعضا و جوارح و قدرت و اراده و انگيزه و ديگر امورى كه از اسباب حركت ماست ، همچنين نفس حركت ، همگى مخلوق خداوند متعال و از نعمتهاى او هستند . در اين صورت چگونه شكر نعمت را با نعمت او به جا آوريم . فى المثل اگر پادشاه مركوبى به ما ببخشد و ما مركوب ديگرى از او بگيريم و سوار آن شويم شكر بر مركوب دوم نمىتواند شكر ما بر اوّلى باشد بلكه هر كدام از اين به شكرى جداگانه نياز دارد ؛ و چون شكر جز با نعمت ديگرى ممكن نيست در نتيجه شكر خداوند متعال به دو سببى كه ذكر كرديم محال مىباشد ؛ و ما در اين دو هيچ شكّ نداريم ، و چون شكر خداوند در شرع وارد شده است جمع و تلفيق آنها چگونه ميسّر خواهد بود ؟ بدان كه اين امر در دل داوود و موسى ( ع ) خطور كرد و موسى ( ع ) به خداوند عرض كرد : پروردگارا ، چگونه تو را شكر كنم در حالى كه جز به نعمت ديگرى از نعمتهايت نمىتوانم تو را شكرگزار باشم . در روايت ديگرى آمده است : شكر من نعمت ديگرى از تو است كه بر من شكرى ديگر واجب مىكند ، خداوند متعال به او وحى فرمود : هر گاه اين را دانسته‌اى شكر مرا به جا آورده‌اى . در خبر ديگرى است : هر گاه دانسته‌اى كه نعمتها از من است من آن را شكر خود دانستم و بدان خشنودم . مىگويم : اين روايت در كافى از امام صادق ( ع ) نيز نقل شده « 40 » و در آن آمده كه آن حضرت فرموده است : « كسى كه خداوند به او نعمتى داده چنانچه در دل آن را از خدا بداند شكر آن را به جا آورده است . » « 41 » از امام كاظم ( ع ) روايت شده : « كسى كه بر نعمتى كه خداوند به او داده او را حمد گويد ، شكر آن را گزارده است و حمد برتر از آن نعمت است . » « 42 » غزّالى مىگويد : اگر بگويى : سؤال را فهميدم ليكن فهم من قاصر است از اين كه

--> ( 40 ) همان مأخذ 2 / 98 ، شماره 27 . ( 41 ) همان مأخذ 2 / 96 ، شماره 15 . ( 42 ) همان مأخذ 2 / 96 ، شماره 13 .