الفيض الكاشاني
184
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
پادشاهى به كسى نعمتى ببخشد و او معتقد باشد كه وزير يا وكيل شاه در دادن اين نعمت و رسانيدن آن به او دخالت داشته است در اين بخشش براى شاه شريك قايل شده و از هر جهت نعمت را از آن شاه ندانسته بلكه از جهتى از او و از جهت ديگر از غير او شناخته است و خوشحالى او در دو جهت پخش شده و نسبت به شاه يگانه نخواهد بود . بلى اگر نعمتى را كه به او رسيده بر اثر فرمانى بداند كه شاه به قلم خود آن را نوشته و بر روى كاغذ آورده از توحيد او نسبت به شاه و كمال شكر او چيزى كاسته نمىشود ، زيرا نمىتوان از قلم و كاغذ خوشحال و از آنها متشكّر بود ، چه آنها از حيث اين كه دو موجود متّكى بر نفس خود باشند مداخلهاى در اين كار نداشته بلكه مسخّر قدرت شاه بودهاند . و مىدانيم كه تحويلدار و خزانه دار در تحويل مال از سوى شاه نيز مضطرّ و مجبورند ، چه اگر امر به اختيار آنها مىبود و از ناحيهء شاه فرمان قطعى صادر نشده و اجبارى كه از مخالفت با آن بيمناك باشند در كار نبود به او چيزى نمىدادند . در اين صورت خزانه دار به منزلهء كاغذ و قلم است و در نسبت دادن نعمت به شاه شريكى قرار نداده و توحيد باقى است . به همين گونه كسى كه خدا را شناخته و افعال او را دانسته است مىداند كه خورشيد و ماه و ستارگان همگى مسخّر اويند و مانند قلم در دست نويسندهاند و حيوانات كه داراى اختيارند در عين اختيار مطيع فرمانبردار او هستند ، زيرا خداوند است كه دواعى و انگيزهها را بر آنها مسلّط مىكند چه آنها بخواهند و چه نخواهند ، مانند خزانهدار مضطرّ كه هيچ راهى براى مخالفت با فرمان شاه در اختيار ندارد و اگر او را به حال خود واگذارند از آنچه در دست اوست پشيزى به تو نخواهد داد . بنابر اين هر نعمتى كه از سوى خدا به وسيلهء كسى به تو مىرسد آن كس بدين كار ناگزير و مجبور است ، زيرا خداوند ارادهء خود را بر او مسلّط كرده و انگيزههايى در او برانگيخته و در دل او انداخته كه خير او در دنيا و آخرت در اين است كه آنچه را به تو داده بدهد و معتقد شده كه مقصود او در حال و آينده جز به اين امر حاصل نخواهد شد ؛ و با اين اعتقاد كه خداوند در او آفريده راهى براى ترك اين كار ندارد . پس آنچه او به تو داده براى هدف خودش بوده نه در راه مقصود تو و اگر او اين هدف را نداشت چيزى به تو نمىداد و اگر نمىدانست كه منفعت او به منفعت تو وابسته است نفعى به تو نمىرسانيد . بنابر اين او سود خود را در سود تو مىجويد و نسبت به تو منعم نيست بلكه تو را براى جلب نعمتى ديگر كه مورد آرزوى اوست وسيله قرار داده است و آن كه نعمتش را به تو ارزانى داشته