الفيض الكاشاني
476
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
ظاهرى كفّهء ( ترازوى ) حسنات او را سنگين مىكند بعيد است كه چنين باشد در حالى كه يك ذرّه ( عمل ) از صاحبان تقوا و يك اخلاق از اخلاق زيركان از اعمال ظاهرى او گرچه به مقدار كوهها باشد بهتر است ، آنگاه اين شخص مغرور با بدخلقى با مردم و خشونتى كه دارد و آلودگى باطنش به ريا و ثنادوستى بر كنار از اين نيست كه چون به او بگويند : تو از اوتاد زمين و اولياء و دوستان خدايى سخت شاد شود و آن را تصديق كند و آن كار بر غرورش بيفزايد و گمان كند مردم كه او را پاك مىدانند دليل پسنديده بودن او در پيشگاه خداست و نمىداند كه مردم از آن نظر او را پاك مىدانند كه از پليديهاى باطن او آگاه نيستند . گروه ديگرى به مستحبّات حرص مىورزند و به واجبات اهميّت نمىدهند . مثلا يكى از آنها را مىبينى كه به نماز شب و ديگر مستحبّات شادمان است و از واجب لذّت نمىبرد و در اوّل وقت به اداى آن اقدام نمىكند و گفتار پيامبر ( ص ) را از ياد مىبرد كه از پروردگار خود روايت مىكند : « نزديك شوندگان به هيچ چيز به من نزديك نمىشوند مانند ادا كردن اعمالى كه بر آنان واجب كردهام » « 84 » ؛ رعايت نكردن ترتيب در امور خير از جملهء بديهاست ، حتّى گاه دو واجب بر انسان معيّن مىشود كه يكى فوت مىشود و ديگرى فوت نمىشود يا دو مستحبّ كه يكى وقتش تنگ و ديگرى وقتش وسيع است ؛ پس اگر انسان رعايت ترتيب نكند مغرور و فريفته است ، و نظاير آن بيرون از شمار است . معصيت و بندگى هر دو ظاهر است ، و همانا دشوارى مقدّم داشتن بعضى از عبادات بر بعضى ديگر است ؛ مانند مقدّم داشتن تمام واجبات بر مستحبّات و مقدّم داشتن واجبات عينى بر واجبات كفايى و مقدّم داشتن واجب كفايى كه كسى به انجامش اقدام نكند بر واجبى كه ديگرى به آن اقدام كند ، و مقدّم داشتن واجبات عينى بر واجباتى كه در اهميّت پايينتر از آنهاست ، و مقدّم داشتن عملى كه فوت مىشود بر عملى كه
--> ( 84 ) اين حديث را بخارى از حديث ابو هريره روايت كرده است .