الفيض الكاشاني

467

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

را بر آن وادار كند ، و اعمال را درست كند و از آلايشها و آفات مصفّا سازد . پس همين است مقصود از تمام علوم شرعى كه مخدوم ديگر علوم است و آنها خادم علوم شرعى و وسيلهء رسيدن به آن هستند و نسبت به علوم شرعى پوسته و منزلهايى مىباشند و هر كس به مقصد نرسد زيان برده چه در منزلى نزديك به مقصد باشد يا در منزلى دور ، و چون اين علوم به علوم دين مربوط مىشود صاحبان آن علوم بدان فريفته شده‌اند . امّا علم پزشكى و حساب و صنعتها و آنچه معلوم است كه علم دين نيست ؛ پس صاحبان آن علوم معتقد نيستند كه به وسيلهء آنها از آن نظر كه علم هستند آمرزيده مىشوند و غرور و فريفتگى در آنها كمتر از فريفتگى به علوم دينى است ، زيرا علوم دينى در ستوده بودن با ديگر علوم مشتركند ، چنان كه پوست با مغز در ستودگى مشتركند ( پوست حافظ مغز است ) ليكن ستودگى علم دين عينا هدف است و بقيهء علوم ستوده است از آن نظر كه وسيله‌اى براى رسيدن به هدف نهايى است . پس هر كس آن ( علم يعنى وسيله ) را هدف پندارد و به سوى آن بالا رود بدان فريفته شده است . گروه ديگرى در فنّ فقه سخت فريفته شده و پنداشته‌اند كه حكم بنده ميان او و خداى متعال تابع حكم او در مجلس قضاوت است . پس در از بين بردن حقوق چاره‌ها انديشيده و الفاظ مبهم را بد تأويل كرده و به ظواهر فريفته شده و در آن خطا كرده‌اند و اين خطا نظير خطاى در فتوا و فريفته شدن به آن است . خطاى در فتوا بسيار است ولى اين خطاى در ظواهر نوعى است كه همه را فراگرفته جز انسانهاى هوشمند را و ما به نمونه‌هايى از آن اشاره مىكنيم . از اين اشتباهات است فتواى آنها به اين كه هرگاه زن شوهر را از مهر تبرئه كند شوهر ميان خود و خدا تبرئه مىشود و اين اشتباه است بلكه شوهر گاه به زن بدى مىكند ، بطورى كه بر اثر بدخلقى در تنگنا قرار مىگيرد و مجبور مىشود راه نجاتى بجويد ؛ پس مهريه خود را به شوهر مىبخشد تا از دستش رها شود و آن تبرئه‌اى است بدون ميل نفس در حالى كه خداى متعال مىفرمايد : فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ