الفيض الكاشاني

462

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

آن كه ظاهر و باطن خود را از گناهان حفظ كنند مىپندارند كه حفظ سخنان زاهدان ديندار ايشان را بس است ؛ و غرور اين گروه از غرور گروهى كه قبلا بيان شده آشكارتر است . گروه ديگرى تمام اوقات خود را در علم حديث ، يعنى شنيدن حديث و گردآورى روايات فراوان و طلب سندهاى عالى و عجيب ، صرف كرده‌اند ؛ و همّت بعضى از آنها اين است كه در شهرها بگردند و اساتيد حديث را ببيند تا بگويند : من از فلانى روايات مىكنم و او را ملاقات كرده‌ام و سندهايى در اختيار دارم كه ديگران ندارند . غرور اينان از چند جهت است : بعضى از آنان مانند حاملان كتب هستند ، زيرا علمشان قاصر است و به فهم معانى حديث توجّه نمىكنند و تنها به نقل حديث مىپردازند و مىپندارند كه همان برايشان كافى است . بعضى از آنها چون معانى احاديث را نمىفهمند به محتواى آن عمل نمىكنند و گاه بعضى از آنها معانى حديث را مىفهمند و به آن عمل نمىكنند . بعضى از علمى كه بر آنها واجب است ، يعنى شناخت درمان دلها را رها كرده و به استنادهاى بيشتر و جستجوى سندهاى عالى مىپردازند ، در حالى كه بدان نيازى ندارند . برخى كه مردم زمان نيز به آنها روى آورده‌اند شروط سماع را بر پا نمىدارند ، زيرا سماع اگر چه فايده‌اى ندارد ، براى رسيدن به اثبات حديث مهمّ است ، چرا كه فهميدن پس از اثبات حديث است و عمل به آن پس از فهميدن . پس سماع در درجهء اوّل است و پس از آن فهميدن و بعد از آن حفظ كردن سپس عمل كردن و آنگاه منتشر ساختن است « 78 » ؛ و اينان از تمام اين موارد بر سماع اكتفا كرده‌اند و حقيقت سماع را ترك كرده‌اند . پس كودك را مىبينى كه در مجلس استاد حاضر مىشود و حديث خوانده مىشود در حالى كه استاد مىخوابد و كودك بازى مىكند . آنگاه نام كودك در زمرهء

--> ( 78 ) در كافى ، ج 1 ، ص 48 ، از حضرت صادق ( ع ) از پدرانش ( ع ) روايت كرده گويد : مردى به محضر رسول خدا ( ص ) آمد و عرض كرد : اى رسول خدا علم چيست ؟ فرمود : سكوت ، عرض كرد : پس از سكوت چه ؟ فرمود : گوش دادن ، عرض كرد پس از آن چه ؟ فرمود : حفظ كردن ، عرض كرد : پس از آن چه ؟ فرمود : عمل كردن به آن ، عرض كرد : پس از آن چه ؟ فرمود : منتشر ساختن آن است .