الفيض الكاشاني
418
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
دوران حياتم چيزى را از دست نمىدهم در حالى كه از ازل تا كنون معدوم بوده و از نعمتهاى دنيا برخوردار نبودهام و فرض مىكنم همچنان در عدم ماندهام ، و اگر آنچه را به آخرت گفته شده راست باشد تا ابد در دوزخ خواهم ماند و اين غير قابل تحمّل است ، از اين رو على ( ع ) به يكى از بىدينان فرمود : « اگر آنچه ( دربارهء دروغ بودن آخرت ) مىگويى درست باشد ما و تو رهايى يافتهايم و اگر آنچه ما ( راجع به آخرت مىگوييم ) راست باشد ما رها شده و تو هلاك مىشوى « 16 » » . حضرت اين سخن را به خاطر شك داشتن در آخرت نفرمود ، بلكه با شخص ملحد و بىدين به اندازهء خردش سخن گفت و برايش بيان كرد كه اگر چه به آخرت هم يقين نداشته باشد مغرور است . امّا اصل دوم سخن شخص بىدين كه آخرت مشكوك است ، اين نيز اشتباه است بلكه آخرت در نزد مؤمنان يقينى است و يقين آنان به آخرت دو مدرك دارد : يكى ايمان و تصديق به تقليد از پيامبران و عالمان و آن نيز غرور را مىزدايد و آن دريافت يقين عوام و بيشتر خواص است و مثلشان مثل بيمارى است كه درمان مرضش را نمىداند و تمام پزشكان و اهل صناعت اتّفاق نظر دارند كه درمان او فلان گياه است پس نفس بيمار به تصديق آنها مطمئن مىشود و از آنها دليل نمىطلبد ، بلكه به گفتهء ايشان مطمئن شده به آنان عمل مىكند و اگر شخص روستايى عامى يا فرد سرگشتهاى در اين مورد پزشكان را تكذيب كند در حالى كه بيمار به تواتر و قراين احوال مىداند كه تعداد پزشكان زيادتر و فضل آنها بيشتر است و از او به پزشكى داناترند ، بلكه تكذيب كننده از طبّ آگاهى ندارد ، از گفتار پزشكان به دروغگويى تكذيب كننده معتقد مىشود و به گفتهء وى به دروغگويى پزشكان معتقد نمىشود و در علم خود به گفتهء او فريفته نمىشود و اگر به گفتهء تكذيب كننده اعتماد كند و گفتهء پزشكان را رها سازد سرگشته و مغرور خواهد بود . همچنين
--> ( 16 ) به كافى ، ج 1 ، ص 78 ، رجوع كنيد ، نظير همين حديث از حضرت صادق و حضرت رضا ( ع ) در جواب زنديقى روايت شده است .