الفيض الكاشاني

393

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

شدن آن را در دلش ناخوشايند بداند و از آن به شگفت آيد به عمل خود مغرور است زيرا از ردّ شدن دعاى فاسقان تعجّب نمىكند ولى از ردّ شدن دعاى خودش تعجّب مىكند . اين همان عجب و غرور ( تكيه داشتن بر عمل ) است و آن از مقدّمات و عوامل تكبّر است . مىگويم : در كافى از علىّ بن سويد از حضرت ابو الحسن ( ع ) روايت شده كه گويد : از آن حضرت راجع به عجبى كه عمل را تباه مىكند پرسيدم ، حضرت فرمود : « عجب چند درجه است از جمله اين است كه براى بنده عمل بدش آراسته بيايد و آن را خوب ببيند و گمان كند كه كار نيكى انجام داده است و از جمله اين است كه بنده به پروردگار خود مؤمن باشد و بر خدا منّت نهد در حالى كه خدا در مؤمن شدن وى بر او منّت دارد . » « 182 » شرح اجمالى درمان عجب ( 1 ) بايد دانست درمان هر بيمارى آن است كه علّت آن بيمارى را در برابر ضدّش قرار دهيم ؛ و علّت خودپسندى نادانى محض است . بنابراين درمانش شناخت و آگاهى است كه ضدّ جهل مىباشد . پس بايد فرض كنيم عجب در افعال اختيارى محقّق مىشود ؛ همانند عبادت كردن و زكات دادن و جهاد كردن و اداره كردن امور مردم و اصلاح آنها . عجب كردن به اين افعال از عجب به زيبايى و قدرت و تبار و ديگر افعال غير اختيارى بيشتر است ، زيرا انسان اينها را از ذات خود نمىداند . پس مىگوييم : عجب به ديندارى و تقوا و عبادت و غيره ( دو صورت دارد ) : 1 - يا از آن نظر است كه اين صفات در او موجود است و از مجرا و جايگاه آن صفات است ، 2 - يا از آن نظر است كه آن صفات از خود اوست و به وسيله و قدرت او انجام مىشود ؛ پس اگر صورت اول باشد كه آن اعمال از سوى ديگرى است و در وجود او جريان مىيابد ، نادانى است زيرا محلّ در تسخير

--> ( 182 ) كافى ، ج 2 ، ص 313 .