الفيض الكاشاني
384
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
همچنين فرمود ( ص ) : « من بندهاى هستم ، روى زمين غذا مىخورم ، جامهء پشمين مىپوشم و بر دست شتر ريسمان مىبندم ؛ ( در هنگام غذا خوردن ) انگشتانم را مىليسم و دعوت برده را مىپذيرم و هر كه از سنّت من روى بگرداند از من نيست . » « 164 » اين مواردى است كه ريا و تكبّر در آن جمع مىشود و موردى كه مخصوص به حضور مردم است ريا و آنچه مخصوص به خلوت است تكبّر مىباشد . پس آدمى بايد آن را بشناسد چرا كه هر كس شرّ را نشناسد از آن پرهيز نمىكند و هر كس مرض را احساس نكند به درمانش نمىپردازد . تمرين نهايى در خوى تواضع ( 1 ) بايد دانست كه خوى تواضع مانند ديگر خويها دو طرف و يك واسطه دارد ؛ طرفى كه به فزونى مايل مىشود تكبّر نام دارد و طرفى كه با كاستى تمايل دارد پستى و خوارى ناميده مىشود و آن حدّ وسط و ميانگين تواضع نام دارد و آنچه ستوده است تواضعى است كه همراه با خوارى و پستى نباشد ، چرا كه هر دو طرف ميانى كارها نكوهيده است و محبوبترين كارها در پيشگاه خداى متعال حدّ وسط آنهاست . پس كسى كه بر همگنان خود مقدّم مىشود متكبّر است و هر كس بر همگنان مؤخّر مىشود متواضع است ، يعنى مقدارى از آنچه را استحقاق داشته كنار گذاشته است . اگر كفّاشى بر شخص عالمى وارد شود و عالم كنار برود و او را در جاى خود بنشاند آنگاه پيش برود و كفش او را جفت كند و تا در منزل پشت سر او برود ، خود را به خوارى انداخته است و اين كار نيز ناستوده است ، بلكه در نزد خدا عدالت ستوده است و آن دادن حق هر صاحب حقّى است . پس ( بر عالم ) شايسته است كه براى همگنان خويش يا كسى كه درجهاش به او نزديك است
--> ( 164 ) مضمونى است كه از چند حديث گرفته شده و يك حديث نيست ، به سنن ابن ماجه و ديگر كتابها ، باب تكبّر و باب زهد ، رجوع كنيد و در كتاب اخلاق النّبوه گذشت .