الفيض الكاشاني
339
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
بنى اسرائيل مىگفتند و بر روى سرش ابرى سايه مىكرد و چون آن پليد ( بىبند و بار ) بر عابد گذشت به خودش گفت : من مرد فاسد بنى اسرائيل و اين عابد بنى اسرائيل است . پس اگر در كنارش بنشينم شايد خدا به من رحم كند پس در كنار عابد نشست . عابد به خود گفت : من عابد بنى اسرائيلم و اين مرد پليد بنى اسرائيل است چطور در كنار من مىنشيند . پس از ( مجاورت ) او ننگش آمد و به او گفت : از كنار من برخيز . پس خدا به پيامبر آن زمان وحى كرد به آن دو امر كن كه عمل خود را از سر گيرند چرا كه مرد پليد را آمرزيديم و عمل عابد را باطل كردم . و در حديث ديگرى است ، پس ابر بر روى سر مرد پليد منتقل شد . اين روايت به انسان مىآموزد كه خداى متعال دلهاى مؤمنان را مىخواهد ، بنابراين هر گاه جاهل گنهكار تواضع كند و از ترس و هيبت خدا اظهار خوارى كند به دل خدا را اطاعت كرده است و او نسبت به خدا از عالم متكبّر و عابد خود پسند فرمانبردارتر است . همچنين روايت شده كه مردى در بنى اسرائيل نزد عابدى از بنى اسرائيل آمد و در حالى كه او در سجده بود پاى بر گردنش نهاد . عابد به او گفت : پايت را بردار ، به خدا سوگند خدا تو را نمىآمرزد . پس خدا به آن عابد وحى كرد : اى كسى كه به من سوگند مىخورى ، بلكه خدا تو را نمىآمرزد ، از اين رو گفته شده : تكبّر پشمينه پوش بيشتر از پوشندهء لباس خز است ، يعنى خزپوش نسبت به پشمينهپوش اظهار ذلّت و تواضع مىكند و او را برتر مىداند در حالى كه پشمينهپوش خود را برتر مىداند . و عابد كمتر از اين آفت بر كنار است ، چون اگر كسى را سبك شمارد يا آزار دهد بعيد مىداند كه خدا او را بيامرزد و ترديد نمىكند كه در پيشگاه خدا مورد خشم است و اگر ديگر مسلمانى را بيازارد زشت نمىشمارد ( چنان كه براى خود زشت مىشمرد ) چون خود را بلند مرتبهتر مىداند ، در حالى كه اين اعتقاد عين نادانى و جمع كردن ميان تكبّر و خودپسندى و مغرور شدن به خداست و گاه نادانى و گمراهى بعضى از آنها به آنجا مىرسد كه مبارز مىطلبد و مىگويد به زودى خواهيد ديد چه بر سر او ( تحقير