الفيض الكاشاني

190

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

صفاتى باشد كه خدا به لطف خود به تو داده و اگر دروغ مىگويد شايسته آن است كه غمگين شوى نه شادمان . امّا عامل دوّم : ستايش دليل بر تسخير دل ستايشگر است ( 1 ) و آن خود عامل تسخير دلهاى ديگران است و بازگشت آن به جاه دوستى و منزلت يافتن در دلهاست و پيش از اين راه درمانش را گفتيم كه بريدن طمع از مردم و منزلت خواستن در پيشگاه خداست ، و دانستن اين نكته است كه منزلت در دلهاى مردم و شادمانى به آن ، منزلت انسان را در پيشگاه خدا از بين مىبرد ؛ پس چگونه از آن شاد مىشود ؟ امّا عامل سوّم : آنچه ستايشگر را به ستايش ناگزير ساخته شكوه ممدوح است ( 2 ) و آن نيز به قدرتى بر مىگردد كه دوام ندارد و شايسته نيست انسان به آن شاد شود ، بلكه شايسته است ستايش ستايشگر تو را غمگين كند و از آن به خشم آيى همانطور كه اين مطلب از بزرگان پيشين نقل شده ، زيرا آفت ستايش بر ممدوح بسيار است چنان كه در كتاب آفت زبان آن را بيان كرديم . يكى از پيشينيان گفته است : هر كس از مدحى شاد شود به شيطان امكان داده تا به دل او وارد شود . يكى از پيشينيان گويد : هر گاه به تو گفته شود : خوب مردى هستى ؛ و در نزد تو محبوب‌تر از آن باشد كه بگويند : بد مردى هستى ، به خدا بد مردى هستى . در بعضى اخبار مطلبى نقل شده كه اگر صحيح باشد كمرشكن است : مردى در محضر رسول خدا ( ص ) مردى را ستود . پس پيامبر فرمود : « اگر رفيقت حاضر مىبود و از ستايش تو خشنود مىشد و با آن حال مىمرد به دوزخ مىرفت . » « 34 » پيامبر ( ص ) يك بار به يك ستايشگر فرمود : « واى بر تو ( با ستايش خود ) كمرش را شكستى و اگر ستايش تو را مىشنيد تا روز قيامت رستگار نمىشد . » « 35 »

--> ( 34 ) عراقى گويد : براى اين حديث مأخذى نيافتم . ( 35 ) اين حديث را مسلم در ( صحيح ) ، ج 8 ، ص 227 ، و بخارى در ج 8 ، ص 22 ، به الفاظ مختلف نقل كرده‌اند و پيش از اين نقل شد .