الفيض الكاشاني
187
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مىنوشند و از چشمها بيفتند ، و در جواز اين كار از نظر فقه تأمّل است ، جز اين كه صاحبان حال ( عرفا ) هرگاه بخواهند دلهايشان را اصلاح كنند گاه نفوس خود را به چيزهايى درمان مىكنند كه فقيه به آن فتوا نمىدهد ، سپس آنچه را در اصلاح دلشان از دست دادهاند به خاطر تقصير كردن جبران مىكنند ؛ چنان كه يكى از كسانى كه به زهد معروف شده بود هنگامى كه مردم به او روى آورده بودند ، وى وارد حمّام شد و لباس ديگرى را بر تن كرد و بيرون شد و در راه ايستاد تا او را شناختند . پس او را گرفته كتك زدند و لباسها را از او باز پس گرفتند و گفتند : دزد است و او را ترك كردند . بهترين راه در قطع كردن مقام كنارهگيرى از مردم و هجرت به موضع گمنامى است ، زيرا منزوى شدن كسى در خانه و در شهرى كه در آنجا مشهور است از محبت مقامى كه بر اثر انزوا در دلها رسوخ مىكند خالى نيست و بسا كه او پندارد كه او چنان مقامى را دوست ندارد در حالى كه گول خورده است ، و دليل آرامش نفس او اين است كه به هدفش رسيده است و اگر اعتقاد مردم نسبت به او تغيير كند و او را نكوهش كنند يا به كارى نسبت دهند كه شايستهء او نيست بيتابى مىكند و متألّم مىشود و چه بسا كه از آن عمل پوزش بخواهد تا آن غبار و كدورت را از دلشان بزدايد ، و بسا كه در بر طرف ساختن آن حالت از دلهايشان محتاج به دروغگويى و نيرنگ شود و به ارتكاب آن اهميّت ندهد آنگاه برايش روشن مىشود كه جاه دوست است ، و جاه دوست مانند مال دوست است بلكه بدتر از اوست ، چرا كه گرفتارى جاه بيشتر است ، و تا طمع به مردم دارد نمىتواند جاى داشتن در دلهاى مردم را دوست نداشته باشد ، و هرگاه روزى خود را از كسبش يا راه ديگرى به دست بياورد بكلّى از مردم قطع طمع كند تمام مردم نزد او مانند افراد پست مىشوند و اهميّت نمىدهد كه در دلهاى آنان جايگاهى دارد يا ندارد ، چنان كه به منزلت نداشتن در دلهاى كسانى كه در دورترين نقاط مشرق ساكنند اهميّت نمىدهد چون آنها را نمىبيند و به آنها طمع ندارد . بريدن طمع از مردم تنها با قناعت ممكن است ، و هر كس قناعت كند از