الفيض الكاشاني
167
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
هرگاه دلهاى مردم به شخصى اعتقاد داشته باشد و به كمال علمى يا عملى يا غير آن معتقد شوند ، زبانها ناگزير به آنچه در دل دارند گشوده مىشوند و اعتقادى را كه نسبت به مراد خود دارند براى ديگران وصف مىكنند و دل شنونده را نيز براى مراد خود به دست مىآورند . براى همين است كه انسان بر حسب فطرت شهرت و آوازه را دوست مىدارد ، چرا كه هرگاه شهرتش در اطراف پيچيد دلها را به خود جلب مىكند و آنها را به اقرار و تعظيم ( نسبت به آن شخص ) فرا مىخواند و همچنان از يكى به ديگرى سرايت مىكند و رو به فزونى مىنهد و راه معيّنى براى بازگرداندن ( براى كاستن ) آن وجود ندارد امّا كسى كه مقدارى مال به دست مىآورد فقط مالك همان مال است و نمىتواند آن را رشد دهد ، مگر زحمت بكشد بنابراين جاه و مقام همواره خود رشد مىكند و كسى جلوش را نمىتواند بگيرد ، در حالى كه مال ثابت است . از اين رو هرگاه موقعيّت بزرگ شد و شهرت در عالم پيچيد و زبانها به ستايش گشوده شد اموال در برابر آن ناچيز است . اگر كسى به اعتراض بگويد : در مال و مقام هر دو اشكال هست و شايسته نيست انسان آن دو را دوست بدارد ، آرى مقدارى از مال كه آدمى با آن لذتها را جلب و ضررها را از خود دفع مىكند دوست داشتن آن بدون اشكال است ؛ مانند كسى كه محتاج به پوشاك و خوراك و مسكن است يا كسى كه گرفتار بيمارى يا عقوبتى است ، هرگاه جز با مال و مقام قادر به دفع عقوبت از خويشتن نباشد دوستى او نسبت به مال و مقام روشن است ، زيرا هر چيزى كه تنها با آن آدمى به محبوب مىرسد محبوب است . امّا در طبيعت آدميان امر عجيبى جز اين وجود دارد و آن عشق به جمع كردن مال و پنهان ساختن گنجها و ذخيره كردن اندوختهها است و افزون خواهى گنجها سواى تمام نيازهاست ، تا آنجا كه اگر براى بندهاى دو درّهء طلا باشد علاوه بر آنها طالب سوّمى خواهد بود . و همچنين انسان دوست دارد كه مقامش توسعه يابد و آوازهاش به دور دستترين شهرها برسد ، شهرهايى كه يقين دارد هرگز قدم در آنها نمىگذارد و اهل آنجا را نمىبيند تا او را تعظيم