الفيض الكاشاني
164
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
نفسانى برسد ، صاحب مقام نيز كسى است كه مالك دلهاى مردم است ، يعنى مىتواند در دلها تصرّف كند تا به وسيله آن صاحبان دلها را در اهداف و كارهايش به كار گيرد و همانطور كه انسان مالها را با حرفهها و هنرهاى گوناگون به دست مىآورد صاحب مقام نيز دلهاى مردم را با رفتارهاى مختلف به دست مىآورد و دلها جز با معارف و اعتقادات مسخّر نمىشوند ؛ بنابراين هر كسى كه دلش معتقد به وجود صفتى از صفتهاى كمال در شخصى باشد ، به تناسب نيروى اعتقاد خود و درجه آن كمال ، در نزد او مطيع و مسخّر مىشود و شرط نيست كه آن صفت ذاتا كمال باشد ، بلكه كافى است به اعتقاد طرف كمال باشد و گاه چيزى را كه كمال نيست كمال مىداند و قلبش در برابر كسى كه آن صفت را دارد بر حسب اعتقادات و دانشها و تخيّلات دلهاست و همانطور كه دوستدار مال مىخواهد مالك بردگان شود ، طالب جاه و مقام نيز مىخواهد كه آزادگان را برده و بندهء خود سازد و با مالك شدن دلهايشان آنها را به تملّك خود درآورد ، بلكه بردهاى كه صاحب مقام طالب آن است بالاتر است ، زيرا مالك بنده را به قهر مالك مىشود ، در حالى كه بنده بر حسب طبيعت از آن امتناع دارد و اگر او را آزاد بگذارند از بندگى سرباز مىزند ، ولى صاحب مقام از روى رغبت فرمانبردارى مىخواهد و سزاوار است كه آزادگان با رغبت و ميل بندهء او باشند و از آن بندگى و اطاعت كه صاحب جاه مىخواهد شادمان باشند بيش از آنچه صاحب برده از برده مىخواهد . در اين صورت معناى جاه موقعيّت داشتن در دلهاى مردم است ، يعنى دلها به صفتى از صفات كمال كه در طرف هست معتقد شود و به اندازهاى كه مردم به آن كمال معتقدند دلهايشان به برترى او اقرار مىكند و او به اندازهء اقرار دلها ، بر صاحبان آنها تسلّط مىيابد و شادى و جاه دوستى او به اندازهء تسلّط او بر دلهاست اين است معناى جاه و حقيقت آن و داراى نتايجى چون ستايش و زياده روى در مدح است زيرا كسى كه به كمالى معتقد است آن