الفيض الكاشاني
156
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
در نكوهش شهرت و منتشر شدن آوازه ( 1 ) بايد دانست كه اصل جاه و مقام همان منتشر شدن شهرت و آوازه است . و آن مذموم است ، بلكه گمنامى ستوده است ، مگر كسى كه خدا او را بدون اين كه خودش را به قصد مشهور شدن به زحمت بيندازد براى منتشر ساختن دينش مشهور سازد . انس مىگويد : رسول خدا ( ص ) فرمود : « در بدى مرد همين بس كه مردم با انگشت به دو اشاره كنند مگر كسى كه خدا او را محفوظ بدارد » . « 2 » جابر بن عبد الله گويد : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : « در بدى مرد همين بس كه مردم در امور دين و دنيا با انگشت به او اشاره كنند ، مگر كسى كه خدا او را از بدى حفظ كند ؛ همانا خدا به چهرههايتان نمىنگرد بلكه به دلها و اعمالتان مىنگرد . » « 3 » حسن براى حديث تأويلى كرده است كه قابل ذكر است ، زيرا اين حديث را روايت كرد و به او گفتند : اى ابو سعيد مردم هرگاه تو را مىبينند با انگشتان به تو اشاره مىكنند . او گفت : پيامبر اين را قصد نكرده همانا قصدش كسى بوده كه بدعت گذارد در دين و فاسق در دنياى خود باشد . على ( ع ) فرمود : « خودآرايى و شهرت طلبى را رها كن ، بلند آوازه مشو ، براى تذكّر و آموختن شخص خويش را بالا نبر ، گمنام بمان و سكوت كن تا سالم بمانى و با اين كار نيكان را شاد و بدكاران را به خشم آورى . » ابراهيم بن ادهم گفت : كسى كه شهرت را دوست دارد خدا را تصديق نكرده است . ايّوب گفته است : سوگند به خدا بندهاى تصديق نكرده خدا را مگر اين كه شادمان
--> ( 2 ) اين حديث را طبرانى در الاوسط به سندى كه عبد العزيز بن حصين در آن هست روايت كرده و او ضعيف است چنان كه در مجمع الزوائد ، ج 10 ، ص 296 ، آمده است و بيهقى آن را در الشعب روايت كرده چنان كه در مشكات المصابيح ، ص 455 ، و در المصابيح بغوى ، ج 2 ، ص 181 با كمى اختلاف نقل شده است . ( 3 ) عراقى گويد : از حديث جابر معروف نيست و از حديث ابو هريره معروف است ، طبرانى در الاوسط و بيهقى در الشعب به سندى كه ضعف دارد آن را روايت و به بخش اوّل حديث اكتفا كردهاند و مسلم نيز آن را روايت و به زيادتى كه در آخر حديث هست اكتفا كرده است .