الفيض الكاشاني

77

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

نيست ؛ آرى لازم است همين مقدار بداند كه خواطر و انديشه‌ها به چند بخش تقسيم مىشود : انديشه‌اى كه مىدانيم آدمى را به شرّ مىخواند و بر كسى پوشيده نيست كه اين وسوسه است و انديشه‌اى كه انسان به يقين مىداند آدمى را به كار خير دعوت مىكند و بدون ترديد اين انديشه الهام است ، و ديگر خواطرى است كه انسان در آن ترديد دارد كه آيا اين ، آهنگ فرشته است يا شيطان زيرا يكى از مكرهاى شيطان اين است كه شرّ را خير وانمود مىكند و تشخيص آن دشوار است و بيشتر مردم به وسيلهء اين ( اشتباه ) هلاك مىشوند . شيطان وقتى نمىتواند آدمى را به شرّى كه آشكار است فرا بخواند شرّ را به صورت خير جلوه مىدهد . چنان كه به دانشمند از راه اندرز مىگويد : به مردم نمىنگرى كه از نادانى مرده‌اند ، و بر اثر غفلت رو به هلاكت ، و مشرف به دوزخند . آيا به بندگان خدا رحم نمىكنى تا آنها را با پند و موعظه‌ات از مهلكه نجات دهى ، در حالى كه خداوند به لطف خود دلى بينا و زبانى گويا و لهجه‌اى پسنديده به تو عطا فرموده است پس چگونه ناسپاسى مىكنى و خود را در معرض خشم او قرار مىدهى و از انتشار دانش خود و دعوت آفريدگان خدا به راه راست خوددارى مىكنى ؟ همواره اين مطالب را در نفس او استوار مىسازد و با لطايف الحيل او را وادار مىكند كه به پند دادن مردم بپردازد و پس از آن او را به خود آرايى و الفاظ نيكو و اظهار خير كردن وا مىدارد و به او مىگويد : اگر چنين نكنى سخنت در دلهاى آنان نمىنشيند و به حق هدايت نمىشوند و اين كار را پىدرپى انجام مىدهد و در اثناى موعظه او را بر ريا كارى و مقبول مردم شدن و لذّت مقام و عزّت يافتن به داشتن دانش و پيروان بسيار و تحقير مردم فرا مىخواند و با اظهار خير خواهى آن بيچاره را به تدريج به مهلكه مىافكند پس اين دانشمند به سخنرانى مىپردازد در حالى كه مىپندارد كار خير مىكند با آن كه قصد او مقام و مقبول خلق شدن است و بدين سبب هلاك مىشود ، در حالى كه مىپندارد كه در پيشگاه الهى مقامى دارد ؛ با آن كه او در نزد خدا از كسانى است كه رسول خدا دربارهء آنها فرموده است : « خدا اين دين را به وسيلهء