الفيض الكاشاني

470

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

جسم است و وجود خارجى دارد و پايان پذير است پس اگر انسان تمام آنچه را روى زمين است مالك شود پس از آن مالى باقى نمىماند تا ديگرى آن را مالك شود ولى علم بىپايان است و دستيابى به تمام آن قابل تصوّر نيست ، بنابراين كسى كه نفس خود را عادت دهد تا در شكوه و عظمت و باطن زمين و آسمان خدا بينديشد در ذائقه جان او گواراتر از هر نعمتى است و اين نعمتى است كه ديگرى از آن ممنوع نشده و مورد تزاحم نمىباشد بنابراين در دلش نسبت به هيچ مخلوقى حسد وجود ندارد زيرا اگر ديگرى نيز همان شناخت وى را به دست بياورد از لذّت او كاسته نمىشود بلكه با انس گيرى به او لذّتش بيشتر مىشود پس لذّت اينان در مطالعه كردن شگفتيهاى آفرينش همواره بيشتر از لذّت كسى است كه به درختان و بستانهاى بهشت با چشم ظاهرى مىنگرد ، زيرا نعمتهاى عارف و باغ او شناخت صفات ذات خداست كه از زوال آن مطمئن است و همچنان ميوه‌هاى آن را مىچيند ، و دل و جان او از ميوهء دانش خودش تغذيه مىكند و اين ميوه قطع و منع نمىشود ، بلكه چيده‌هاى آن نزديك است . بنابراين او اگر چه چشم ظاهر خود را ببندد روحش همچنان در باغى و الا و بوستانهاى درخشان شاد مىشود پس اگر كثرت عارفان فرض شود به هم حسد نمىبردند بلكه چنان خواهد بود كه خداى متعال دربارهء آنها فرموده است : وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ « 187 » اين است حال آنها در حالى كه در دنياست پس چه گمان مىبريد به آنها آنگاه كه پرده بر طرف شود و محبوب را در آخرت ببينند در اين صورت در بهشت حسد ورزى وجود ندارد و در ميان بهشتيان در دنيا نيز حسد ورزى تصوّر نمىشود چرا كه در بهشت تنگنا و تزاحمى نيست و آن جز با شناخت خدا كه در آن در دنيا نيز تزاحم نيست به دست نمىآيد بنابراين بديهى است كه بهشتيان در دنيا و آخرت از حسد به دورند ، بلكه حسد از صفات كسانى است كه از وسعت ميدان علينيين

--> ( 187 ) حجر / 47 : هرگونه غلّ ( حسد و كينه و عداوت و خيانت ) از سينهء آنها بر مىكنيم ( و روحشان را پاك مىكنيم ) در حالى كه همه برادرند و بر سريرها روبروى يكديگر قرار دارند .