الفيض الكاشاني
466
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
ناراحت شود و مرگش را دوست بدارد يا زوال نعمت را از او بخواهد ، نعمتى كه به وسيلهء آن در مقام با او مشاركت دارد ، مانند شجاعت يا علم يا عبادت يا صنعت يا زيبايى يا ثروت ، يا ديگر صفاتى كه او در آنها يگانه و از آن شادمان است و عامل اين عشق به زوال نعمت از محسود نه عداوت است و نه تكبّر و تعزّز بر محسود و نه بيم از دست فن هدف ، بلكه تنها رياست طلبى است و ادّعاى يگانه بودن در آن رفتن و اين غير از آن جاه طلبى و محبوب القلوب بودنى است كه در ميان بعضى از علما وجود دارد تا با آن به اهدافى جز رياست برسند . علماى يهود معرفت به پيامبر ( ص ) را انكار مىكردند و از بيم آن كه مبادا رياستشان از بين برود به آن حضرت ايمان نمىآوردند و مىترسيدند كه اگر علمشان بر طرف شود كسى از آنها پيروى نخواهد كرد . عامل هفتم پليديهاى نفس و بخل شديد آن در كارهاى خير نسبت به بندگان خداست . كسانى را مىيابيم كه به رياست طلبى و تكبّر و ثروت خواهى سرگرم نيستند ، امّا هر گاه از حال خوب بندهاى از بندگان خدا و نعمتهايى كه خدا به او داده تعريف شود بر آنها گران مىآيد . و هر گاه پريشانى كارهاى مردم و بخت برگشتگى آنها و به مقصد نرسيدن و تيرگى زندگانى مردم تعريف شود از آن شادمان مىشوند . بنابراين چنين اشخاصى همواره بخت برگشتگى ديگران را دوست دارند و در مورد نعمتهايى كه خدا به بندگانش ارزانى داشته بخل مىورزند . گويى اين صاحبان نعمت آن نعمتها را از ملك و خزانههاى شخصى حسود مىگيرند . گويند : بخيل كسى است كه به مال خودش بخل مىورزد و صاحب بخل شديد كسى است كه به مال ديگران بخل مىورزد و اين دوّمى به نعمتهايى كه خدا به بندگانش داده كه ميان آنها و شخص حسود هيچ دشمنى و ارتباطى نيست بخل مىكند . چنين بخلى انگيزهء آشكارى جز پليدى نفس و پستى طبع ندارد ، و بخل در سرشت او قرار دارد ، و درمان آن دشوار است زيرا حسدى كه با ديگر انگيزهها ثابت مىشود عوامل آن عارضى است و احتمال مىرود كه از بين برود ولى بخلى كه ياد شد فطرى است و هيچ عامل