الفيض الكاشاني

459

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

نعمتى بر ديگرى غبطه مىبرد و نظير آن را براى خود مىخواهد ، گناهى ندارد تا زمانى كه زوال نعمت را از صاحب نعمت دوست ندارد و از دوام نعمت براى او ناراحت نباشد ، آرى اگر اين نعمت نعمت دينى واجب مانند ايمان و نماز و زكات باشد اين منافست واجب است و آن اين است كه دوست بدارد در اينها مثل او باشد ، چون اگر آن را دوست نداشته باشد راضى به معصيت شده و آن حرام است ؛ و اگر نعمت از فضايل باشد مانند بخشيدن اموال در مكارم و صدقات منافست در آنها مستحّب است ، و اگر نعمتى است كه به صورت مباح از آن برخوردار مىشود منافست در آن مباح است و تمام اين موارد بازگشت به اين دارد كه شخص حسود مىخواهد با شخص مورد حسد برابر باشد و در نعمت به او ملحق شود و در او ناخوشايندى از نعمت محسود وجود ندارد و در زير سايهء اين نعمت دو چيز است : يكى راحت بودن صاحب نعمت و ديگرى پيدايش نقصان در ديگرى و محروميّت او از آن نعمت در حالى كه او نمىخواهد از داشتن آن نعمت محروم باشد بلكه برابرى خود با صاحب نعمت را دوست مىدارد . و گناهى نيست بر كسى كه محروميّت و عقب ماندگى خود را در كارهاى مباح نمىخواهد ؛ بدون شك اين امر از فضيلت انسان مىكاهد و با زهد و توكّل و رضا منافات دارد ، و مانع رسيدن به مقامات بلند مىشود ، ليكن اين كار موجب معصيت نيست در اينجا نكته‌اى ظريف و دشوار نهفته است كه شخص حسود هر گاه از رسيدن به مانند آن نعمت نوميد شود در حالى كه كراهت دارد از آن نعمت محروم باشد ناگزير مايل است كه اين نقصان بر طرف شود و نقصان نعمت به دو صورت بر طرف مىشود يا با رسيدن حسود به مثل آن نعمت يا زوال نعمت از شخص مورد حسد و چون يكى از دو راه بسته شود قلب تمايل به راه ديگر پيدا مىكند تا آنجا كه هر گاه شخص مورد حسد از نعمت محروم شود نزد او از دوام نعمت مطلوبتر است ، زيرا با زوال نعمت از محسود محروميّت و عقب افتادگى حسود بر طرف مىشود و ديگرى بر او مقدم نمىشود و تقريبا هيچ قلبى از اين حالت خالى نيست اگر چه به صورتى است كه اگر كار به او محوّل