الفيض الكاشاني
452
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
شخص مورد حسد سبك است ؛ در حالى كه روزى تقسيم شده ، پس حسد چه نفعى به حال حسود دارد ؟ و حسد چه ضررى به شخص مورد حسد مىرساند ؟ ريشهء حسد از كوردلى و انكار بخشش خداست و آنها دو بال كفرند ؛ به وسيله حسد پسر آدم در حسرت دائمى افتاد و به هلاكتى دچار شد كه هرگز از آن رهايى ندارد . شخص حسود توبه نمىكند چرا كه بر حسد اصرار مىورزد و به آن معتقد است و اين صفت برايش خو و طبيعت شده است و بدون عامل و سببى حسد در او ظاهر مىشود ، و طبيعت در اساس تغيير نمىكند ، اگر چه تا حدودى درمان پذير است . » ابو حامد مىگويد : امّا سخنان بزرگان ؛ برخى از پيشينيان گفتهاند : نخستين گناهى كه انجام شد حسد بود . ابليس آنگاه كه مأمور شد بر آدم ( ع ) سجده كند حسد برد و حسد او را به معصيت واداشت . بكر بن عبد الله مزنى گويد : مردى بر يكى از شاهان وارد مىشد و در برابر او مىايستاد و مىگفت : اى شاه ! به نيكوكار در برابر نيكىاش نيكى كن و بدكار را همان بديهايش كفايت است ، پس مردى بر مقام آن شخص ( در نزد شاه ) و سخن او حسد برد و از او در نزد شاه سعايت كرد و گفت : اين شخصى كه در برابرت مىايستد و آن گفته را تكرار مىكند معتقد است كه دهان شاه بد بوست . شاه به سخنچين گفت : چگونه درستى سخن تو نزد من ثابت شود ؟ گفت : فردا او را نزد خود فرا بخوان و چون به تو نزديك شود مىبينى دستش را بر بينى خود نهاده كه بوى بد دهان تو را نشنود . شاه به او گفت : برو تا در آن بينديشم . پس از محضر شاه بيرون رفت و آن مرد مقرّب را به منزل خود دعوت و به غذايى كه در آن سير ريخته بود او را اطعام كرد ، آن مرد بعد از خوردن غذا از خانهء ميزبان خارج شد به مجلس شاه آمد و در برابر شاه ايستاد و جمله هر روز را تكرار كرد . شاه به او گفت : نزديكم بيا پس به او نزديك شد و از اين كه مبادا شاه از بوى سير ناراحت شود دستش را بر دهانش نهاد . شاه با خود گفت : فلانى ( سخنچين ) به من راست گفت . بكر بن عبد اللّه مزنى گفت : شاه با خط خود جز