الفيض الكاشاني

416

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

چنين مىبود ، در حالى كه آن حضرت خشمگين مىشد تا آنجا كه بناگوشش سرخ مىشد . « 36 » عبد الله بن عمرو بن عاص عرض كرد : « اى رسول خدا تمام آنچه در حالت خشنودى و خشم فرموده‌اى از قول تو بنويسم ؟ فرمود : بنويس به خدايى كه مرا به حق مبعوث فرموده آنچه از زبانم بيرون شده حق است . » « 37 » نفرمود : من خشمگين نمىشوم ، ولى فرمود : خشم مرا از حق خارج نمىسازد يعنى به مقتضاى خشم عمل نمىكنم . عايشه يك بار خشمگين شد . پيامبر ( ص ) فرمود : « تو را چه شده ، شيطانت فرا رسيده است . عايشه گفت : براى تو شيطانى نيست ؟ فرمود : هست ولى من خدا را خوانده‌ام و خدا به من در برابر شيطان كمك فرمود و شيطان تسليم من شد و جز به كار خير مرا دستور نمىدهد . » « 38 » بنابراين نفرمود كه براى من شيطانى نيست و قصدش شيطان خشم بود بلكه فرمود : ( شيطان خشم ) مرا به كار بد وانمىدارد . على ( ع ) فرمود : « پيامبر ( ص ) براى دنيا خشمگين نمىشد و چون حقّ او را به خشم مىآورد هيچ‌كس متوّجه خشم آن حضرت نمىشد و براى تشفّى خشم خود كارى نمىكرد تا بر خشم خود غلبه مىكرد . » « 39 » بنابراين پيامبر ( ص ) براى حق غضب مىكرد و اگر براى خدا خشمگين مىشد اجمالا به واسطه‌ها توجّه مىكرد . لذا هركه خشمگين شود بر كسى كه قوت ضرورى و مورد نياز دينىاش را گرفته ، براى خدا غضب كرده است . پس دورى از خشم ممكن نيست . آرى گاه اصل خشم در مورد آنچه ضرورى است از ميان مىرود در صورتى كه دل سرگرم به امر ضرورى مهمتر از آن مىشود . بنابراين در دل ميدانى براى

--> ( 36 ) اين حديث را مسلم در ( صحيح ) ، ج 3 ، ص 11 از حديث جابر بن سمره روايت كرده است . ( 37 ) اين حديث را ابو داود در ( سنن ) ، ج 2 ، ص 286 روايت كرده و حديث عبد الله بن عمر نظير آن است . ( 38 ) اين حديث را مسلم در ( صحيح ) ، ج 8 ، ص 139 از حديث عايشه روايت كرده است . ( 39 ) اين حديث را ترمذى در الشّمائل روايت كرده و پيش از اين در ج 4 گذشت .