الفيض الكاشاني
355
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
هشت قسم مربوط به تودهء مردم عبارتند از : 1 - درمان خشم زياد ، و آن وقتى است كه بر اثر عاملى بر كسى خشم بگيرد و خشم او به جوش آيد و با نقل بديهاى آن كس ( بيمارى ) خشم خود را درمان كند ، در اين صورت است كه اگر انسان دينى نداشته باشد كه مانع از گناه شود طبعا زبانش به بدگويى و غيبت گشوده مىشود و گاه در هنگام خشم جلو درمان آن را مىگيرد و خشم در درون او حبس مىشود و به صورت كينهء ثابت در مىآيد و انگيزهاى دائمى براى نقل بديها مىشود . بنابراين كينه و خشم انگيزهء بزرگى است كه انسان را به غيبت وا مىدارد . 2 - موافقت كردن با همگنان و حسن معاشرت با رفيقان و همراهى با آنان در سخن گفتن زيرا معتقد است هر گاه آنان به غيبت ديگران بپردازند و او مجلس را ترك كند و آن را زشت شمارد از او گريزان مىشوند و به او بىاعتنايى مىكنند از اين رو با آنها مساعدت و همراهى كرده و آن را حسن معاشرت و همنشينى مىداند و گاه رفيقانش خشمناك مىشوند او نيز به خاطر شريك دانستن خود در خوشى و ناخوشى آنان خشمگين مىشود در نتيجه به همراه آنها به نقل بديها و عيبهاى ديگران مىپردازد و با آنها هلاك مىشود . 3 - انسان دريابد كه شخصى به زودى در نزد مرد بزرگى از او بدگويى خواهد كرد يا بر عليه او شهادتى خواهد داد و او پيش از اين كه طرف مقابل بدگويى آغاز كند براى بىارج كردن شهادتش از او بدگويى كند يا اين كه اوّل چيزى راجع به او نقل كند كه راست باشد تا پس از آن زمينهء دروغ بستن بر او فراهم آيد و با آن سخن راست اوّل دروغ خود را ترويج و به آن استشهاد كند و بگويد : من به دروغگويى عادت ندارم ، چرا كه پيش از اين راجع به احوال او چنين و چنان گفتم و درست هم بود . 4 - كارى به او نسبت داده شود و بخواهد با غيبت از كسى كه آن را انجام داده خود را تبرئه كند ، در حالى كه شايسته است خود را تبرئه كند و از كسى كه آن را انجام داده غيبت نكند و ديگرى را به آن كار نسبت ندهد ، يا از ديگرى