الفيض الكاشاني

349

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

بهتان گفتن چيزى است كه در او نيست ؛ دروغ ، گفتن چيزى درباره اوست كه به تو رسيده است . ابن سيرين از مردى ياد كرد و گفت : آن مرد سياه ، آنگاه گفت : از خدا آمرزش مىخواهم من معتقدم كه او را غيبت كرده‌ام . ابن سيرين از ابراهيم ياد كرد و گفت : ابراهيم نخعى و نگفت ابراهيم اعور . عايشه گويد : هيچ يك از شما نبايد از ديگرى غيبت كند زيرا يك بار در محضر پيامبر به زنى گفتم : اين زن بلند دامن است . پيامبر ( ص ) فرمود : آب دهانت را بينداز ، آب دهان انداختم و تكّه گوشتى بود . « 248 » مىگويم : اين رواياتى كه اهل سنّت نقل كرده‌اند نمىتواند حكم شرعى را ثابت كند ، بويژه كه انگيزهء جعل چنين رواياتى در آنان وجود دارد ؛ زيرا پيشوايان اهل سنّت و رؤساى آنها عيب و نقصهاى فراوانى دارند كه آنها را واداشته است براى به دست آوردن حاجت خود باب اظهار آن عيبها را به هر صورت كه شده مسدود سازند تا حال خود را ترويج كرده و از تنفّر رعيّت در امان باشند . همانطور كه آشكار ساختن عيبهاى مردم موجب هلاكت است ، قطع ريشهء اين عمل و بستن آن ( باب اظهار عيبها ) نيز خطر آفرين است زيرا اظهار نكردن عيبها ، خود موجب تأييد كارهاى گنهكاران و صاحبان عيبهاست ، برخى از علماى ما ( شيعه ) چنين گفته‌اند . در مصباح الشريعه « 249 » از حضرت صادق ( ع ) روايت شده : غيبت ، ياد كردن كسى است به عيبى كه در پيش خدا عيب نيست و نكوهش چيزى است كه آگاهى از آن ستوده است . امّا اگر از شخص غايبى به عيبى ياد شود كه در پيش خدا نكوهيده است و صاحب آن عيب به آن نكوهش مىشود اين نكوهش غيبت نيست اگر چه صاحب آن عيب اگر بشنود برنجد به شرط آن كه

--> ( 248 ) اين حديث را ابن مردويه و بيهقى در الشعب و خرائطى در مساوى الاخلاق روايت كرده‌اند چنان كه در الدّر المنثور ، ج 6 ، ص 95 نقل شده و در سندهايش زنى ناشناخته وجود دارد . ( 249 ) مصباح الشريعه ، باب چهل و نه .