الفيض الكاشاني
333
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
از ابو كاهل روايت شده كه گويد : ميان دو مرد از ياران پيامبر سخنى در گرفت تا آنجا كه با يكديگر برخورد و نزاع كردند ، من به يكى از آنها برخوردم و گفتم چرا با فلانى خوب نيستى شنيدم كه تو را به نيكى مىستود و ديگرى را ديدم و به او نيز همان سخن را گفتم تا آشتى كردند ، آنگاه گفتم : خود را هلاك كردم آنها را آشتى دادم پيامبر ( ص ) آگاه شد و فرمود : « اى ابو كاهل ميان مردم آشتى برقرار كن . » « 210 » يعنى اگر چه با سخن دروغ باشد مردم را آشتى بده . عطاء بن يسار گويد : مردى به پيامبر ( ص ) عرض كرد : به خانوادهام مىتوانم دروغ بگويم ؟ فرمود : « خيرى در دروغ نيست ، گفت : به خانوادهام وعدهء دروغ مىدهم ؟ فرمود : بر تو باكى نيست . » « 211 » از نواس بن سمعان كلابى روايت شده كه گويد : پيامبر خدا ( ص ) فرمود : « شما را چه شده كه مىبينم خود را همانند پروانهها در آتش مىافكنيد ، تمام دروغها ناگزير در نامهء عمل نوشته مىشود مگر اين كه شخص در جنگ دروغ بگويد ، چرا كه جنگ نيرنگ است ، يا ميان دو نفر كينه باشد و شخصى ميانشان آشتى دهد ، يا به زنش سخن دروغى بگويد كه او را خشنود سازد . » « 212 » على ( ع ) فرمود : « هر گاه راجع به رسول خدا با شما سخن مىگويم ، اگر از آسمان به زمين سقوط كنم در نظرم محبوبتر از آن است كه بر او دروغ ببندم ؛ و هر گاه با شما سخن بگويم جنگ نيرنگ است [ يعنى دروغ در جنگ مجاز است ] » اين سه مورد بروشنى [ در روايات ] از دروغ استثنا شده است و نيز مواردى جز اينها كه انسان براى خودش يا ديگرى هدف صحيحى داشته باشد استثناست ،
--> ( 210 ) اين حديث را طبرانى روايت كرده و آن را صحيح ندانسته چنان كه در المغنى آمده است . ( 211 ) اين حديث را مالك در الموطّا ، ج 2 ، ص 254 ، از صفوان بن سليم روايت كرده است و عراقى گويد : حديث را ابن عبد البر در التمهيد از روايت صفوان از عطا روايت كرده است . ( 212 ) اين حديث را ابو بكر بن لال در مكارم به لفظ « تتبايعون - تا - فى النّار » روايت كرده است و ما بعد حديث را روايت نكرده است و طبرانى آن را روايت كرده است و در هر دو ( سند ) شهر بن حوشب وجود دارد . ( المغنى )