الفيض الكاشاني

258

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

بدانى كه خداى متعال هرگاه معصيت شود حلم ورزد و هرگاه بنده به گناه بازگردد او را بپوشاند و هرگاه جامهء گناه بر تن كرد خداوند خشمى مىگيرد كه آسمانها و زمين و كوهها و درختان و جنبندگان تاب خشم او را ندارند . پس چه كسى كه تاب خشم خدا را دارد پس اگر آنچه يادآور شدم باطل است من روزى را به ياد تو مىآورم كه آسمان همانند آهن گداخته و كوهها مانند پشم مىشود ، و امّتها در برابر صولت خداى جبّار به زانو در مىافتند ، زيرا به خدا سوگند من از اصلاح نفس خود ناتوان شده‌ام . پس چگونه مىتوانم ديگرى را اصلاح كنم و اگر گفته‌هايم حق است تو را به پزشكى راهنمايى مىكنم كه زخمهاى بيمارىزا و دردهاى مزمن و حادّ را درمان مىكند و او پروردگار جهانيان است ، پس با درخواست صادقانه آهنگ او كن و به سوى او بازگرد زيرا من تو را سرگرم گفتار خداوند مىكنم : وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ . يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ . « 97 » پس از اين آيه به كجا مىتوان گريخت ؟ پس آن خانم چند روز بعد ( از دريافت نامه ) آمد و در راه جوان ايستاد . جوان چون زن را از دور ديد خواست به منزلش برگردد تا او را نبيند ، امّا آن زن گفت : اى جوان برنگرد كه بعد از امروز هرگز ديدارى نخواهد بود مگر در پيشگاه خدا ( روز قيامت ) و سخت بگريست و گفت : از خدايى كه كليدهاى دل تو در دست قدرت اوست مىخواهم كه كار دشوار تو را بر من آسان نمايد ( تحمّل عشقت را بر من آسان سازد ) سپس در پى جوان رفت و گفت : بر من منت بگذار و مرا موعظه‌اى بفرما كه از تو داشته باشم و سفارشى كن كه به كار بندم . جوان به او گفت : تو را

--> ( 97 ) مؤمن / 18 - 19 : آنها را از روز نزديك نترسان ، روزى كه از شدّت وحشت دلها به گلوگاه مىرسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مىگردد ، براى ستمكاران دوستى وجود ندارد و نه شفاعت كننده‌اى كه شفاعتش پذيرفته شود . او چشمهايى را كه به خيانت گردش مىكند مىداند ، و از آنچه در سينه‌ها پنهان است با خبر است .