الفيض الكاشاني

17

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مىفرمايد : وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ « 6 » اگر با نفس شهوانى مبارزه نكند و از خواهشهاى نفسانى و انگيزه‌هاى شيطان پيروى كند نفس امّارهء بالسّوء ( بسيار فرمان دهنده به بدى ) ناميده شود . خداى متعال در حالى كه از زبان يوسف ( ع ) خبر مىدهد مىفرمايد : وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ . « 7 » گاهى رواست گفته شود : مقصود از نفس امّاره همان نفس به معناى اوّل است . در اين صورت نفس به معناى اول ، سخت نكوهيده است ، و به معناى دوّم پسنديده ، زيرا دوّمى نفس انسان يعنى ذات و حقيقت اوست كه به خداى متعال و ديگر دانسته‌ها عالم است . چهارمين لفظ ، « عقل » است . ( 1 ) اين كلمه نيز ميان معانى گوناگونى مشترك است : كه آنها در كتاب العلم نقل كرده‌ايم ؛ از آن جمله دو معنى مربوط به مقصود ماست : 1 - آن كه گاه عقل گفته مىشود و مقصود از آن آگاهى از حقيقت امور است . در نتيجه صفت علم مىشود كه جاى آن قلب است . 2 - گاهى عقل گفته مىشود و مقصود از آن ، چيزى است كه علوم را در مىيابد . بنابراين همان قلب ( لطيفه ) است ، و ما مىدانيم كه براى هر عالمى وجودى است و آن اصلى است كه به خود پايدار است ، و علم صفتى است كه در آن وارد شده است ، و صفت و موصوف با هم مغايرت دارند ( دو وجودند ) . گاه عقل گفته مىشود و مقصود از آن محّل ادراك يعنى درك كننده مىباشد و مقصود رسول خدا ( ص ) از گفتارش : « نخستين چيزى كه خدا آفريده عقل است » « 8 » همين است ، زيرا علم عرض است و عقل نمىپذيرد كه نخستين آفريده باشد ، بلكه ناگزير بايد محّل پيش از آن يا همراه آن آفريده شده باشد ؛ و نيز

--> ( 6 ) قيامت / 3 : سوگند به نفس لوّامه ، وجدان بيدار و ملامتگر ، ( كه رستاخيز حق است ) . ( 7 ) يوسف / 53 : من هرگز نفس خويش را تبرئه نمىكنم كه نفس ( سركش ) بسيار به بديها امر مىكند . ( 8 ) اين روايت را طبراني در الاوسط از حديث عايشه به دو سند ضعيف روايت كرده چنان كه در المغنى آمده است ، من ( مصحح ) از طريق شيعه اين حديث را نيافتم .