الفيض الكاشاني
166
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
دريافتهاند كه حلال دنيا حساب دارد و آن خود نوعى عذاب است . پس هر كه در بيابان قيامت حسابرسى دقيق شود به نوعى كيفر شده است ، لذا نفوس خود را از عذاب قيامت رهايى بخشيده و از طريق رهايى از اسارت و بردگى شهوات ، و انس گرفتن به ياد خداى متعال و سرگرمى به عبادت او در دنيا و آخرت به آزادى و حكومت دائمى رسيدهاند و با نفس همان كارى كردهاند كه با باز شكارى مىشود . چون بخواهند تربيتش كنند و او را از حالت تسلّط و توحّش به حالت تربيت و فرمانبردارى در آورند نخست او را در خانهاى تاريك زندانى مىكنند و دو چشمش را مىبندند تا از پرواز در هوا برگرفته شود ، و طبيعت آزادى را كه به آن خو گرفته از ياد ببرد . آنگاه با دادن گوشت به او مهربانى مىكنند تا با صاحبش انس بگيرد ، به گونهاى كه هرگاه صدايش بزند جوابش بدهد ، و هرگاه صداى صاحبش را شنيد به سوى او برگردد . به همين طريق نفس با پروردگار خود و ياد او انس نمىگيرد مگر آنگاه كه اوّلا جلو چشم و گوش خود را از آنچه بدان انس گرفته با خلوت كردن و كنارهگيرى بگيرد ، ثانيا در خلوت به نيايش و ياد خدا عادت كند تا به جاى انس به دنيا و ديگر شهوتها انس به خدا و ياد او بر او غالب آيد و اين كار در آغاز بر او سنگين مىآيد ، امّا در نهايت از آن بهرهمند مىشود ؛ مانند كودك كه وقتى از پستان گرفته مىشود در حالى كه بشدت بىتابى مىكند از غذايى كه به جاى شير برايش مىآورند سخت تنفّر دارد ، ولى هرگاه بكلّى از شير محروم شود و گرسنگى بر او غالب آيد و سخت به رنج در افتد ، به زحمت غذا مىخورد سپس غذا خوردن برايش طبيعى مىشود و اگر به پستان برگردانده شود نمىپذيرد . پس پستان را رها مىسازد و از شير معاف مىگردد و غذا مىخورد ، همچنين چهار پا در آغاز از زين و دهنه و سوارى گريزان است ، ليكن به جبر بر او بار مىشود در ابتدا از زينى كه با زنجيرها و بندها همراه است مخالفت مىورزد ، سپس به آن انس مىگيرد بطورى كه در جاى خود رها مىگردد و بدون بند مىايستد ، همچنين نفس مانند پرندگان و چهار پايان تربيت مىشود ، بدين