الفيض الكاشاني

164

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

خو بگيرد و مأنوس شود و چون بميرد به خاطر آنها آرزوى برگشتن به دنيا كند ؛ و تنها كسى آرزوى بازگشت به دنيا مىكند كه به هيچ رو بهره‌اى از آخرت نداشته باشد ، بنابراين از آرزو رهايى نيابد مگر اين كه در دنيا دل به شناخت خداى متعال و محبّت او و تفكّر در او مشغول دارد و از دنيا به اندازه‌اى استفاده كند كه مانع انديشيدن و ياد خدا نشود ؛ و هركس نمىتواند به اين حقيقت برسد بايد خود را به آن نزديك كند . بنابراين مردم در اين مورد چهار دسته‌اند : 1 - شخصى كه ياد خدا سراسر قلبش را گرفته است و به دنيا جز به اندازه‌اى كه براى زندگى ضرورى است توجّه نمىكند . اين شخص جزء صدّيقان است ؛ و كسى به اين درجه نمىرسد ، مگر آن كه مدّتها تمرين كند و بر شهوتها صبور باشد . 2 - شخصى كه دنيا سراسر قلبش را فرا گرفته است و براى خدا يادى در قلب او نمانده است ، مگر از جهت حديث نفس چون فقط خدا را به زبان مىآورد ، اين شخص جزء هلاك شوندگان است . 3 - شخصى كه به دين و دنيا مشغول است ولى دين بر قلبش غلبه دارد . اين شخص ناچار وارد دوزخ مىشود ولى زود از آتش رهايى مىيابد البّته به تناسب نيروى غلبهء ياد خدا بر قلبش . 4 - امّا شخصى كه به دنيا و آخرت سرگرم است ولى دنيا بر قلب او غالب است ، مدتى طولانى در دوزخ خواهد بود ولى سرانجام از دوزخ بيرون مىآيد ، زيرا ياد خدا در قلب او قوّت دارد و در دلش جاى گرفته است اگر چه زياد دنيا بر قلب او غالب است . چه بسا فردى بگويد : برخوردارى از نعمتهاى مباح ، مباح است پس چگونه برخوردارى از نعمت موجب دورى از خداى متعال مىشود ؟ سخن اين فرد فرضى ضعيف است ، بلكه دوستى دنيا منشأ تمام گناهان است . مباح اگر بيش از مقدار نياز باشد نيز دوستى دنياست ، و به زودى اين مطلب در كتاب نكوهش دنيا خواهد آمد در اين صورت اصلاح قلب براى پيمودن راه خداى متعال تا وقتى كه جلو نفس از بهره‌ورى از مباح گرفته نشود ممكن نيست زيرا هرگاه جلو نفس از بعضى كارهاى مباح گرفته نشود در كارهاى ممنوع طمع مىكند پس هر كه