الفيض الكاشاني

14

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

1 - عضو گوشتى مخروطى شكل كه در سمت چپ سينه قرار گرفته و ميان تهى است . در آن بخش خالى قلب خون جريان دارد كه سر چشمهء روح است . اكنون ما بر آن نيستيم كه صورت و كيفيّت قلب را شرح دهيم ، چون اهداف دينى به آن وابسته نيست و آن تنها هدف پزشكان است ؛ اين قلب ( عضوى گوشتى ) در حيوانات بلكه در مرده نيز موجود است . ما هر گاه اسم قلب را در اين كتاب به كار ببريم مقصودمان اين معنى نيست كه پاره گوشتى بىارزش از جهان طبيعت است ، زيرا حيوانات هم آن را با حسّ بينايى در مىيابند چه رسد به آدميان . 2 - ديگر معناى قلب ، لطيفه‌اى ( طرفه موجودى ) است روحانى و منسوب به پروردگار كه به اين قلب مادى تعلّقى دارد . آن موجود طرفه ، حقيقت انسان است كه درك كننده ، دانا آگاه ، مورد خطاب و سرزنش و طلب است . اين لطيفهء ربّانى به قلب مادى علاقه‌اى دارد و عقول بيشتر مردم در درك مناسبت آن علاقه حيران مانده است ، زيرا تعلّق آن لطيفه به قلب مادّى به تعلّق عرض به جسم ، صفت به موصوف برندگى به كارد و تعلّق جسم به مكان شباهت دارد و ما به دو دليل از شرح آن خوددارى مىكنيم : 1 - يكى آن كه اين بحث مربوط به علوم مكاشفه است و هدف ما در اين كتاب تنها علوم معامله است . « 1 » 2 - دوّم آن كه لازمهء پژوهش در اين مطلب آشكار ساختن راز روح است و پيامبر ( ص ) در آن باره سخن نگفته است « 2 » ، و ديگرى را نمىرسد كه در آن باره

--> ( 1 ) غزالى ، علمى كه آدمى را بر آخرت متوجّه مىسازد به دو قسم تقسيم كرده است : 1 - علم مكاشفه كه تنها هدفش امورى است كه انسان به وسيله آن خدا را مىشناسد . 2 - علم معامله ، كه به علم ظاهر و باطن تقسيم مىشود : علم ظاهر ، علم اعضاى بدن است و علم باطن ، علم مربوط به قلب مىباشد ، محجة البيضاء ، ج 1 ، مقدمه ص 6 - 7 . [ ما پس از اين توضيح ، در كتاب فقط اصطلاح مكاشفه و معامله را در ترجمه مىآوريم - م . ] ( 2 ) اين حديث را كه پيامبر ( ص ) دربارهء روح سخن نگفته است ، ابن ابى شيبه ، ابن جرير ، ابن منذر ، و ابن ابى حاتم از مجاهد روايت كرده‌اند - و احمد ، بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسائى ، ابن حبان ، ابن مردويه ، ابو نعيم ، و بيهقى ، با هم در كتاب الدلائل از ابن مسعود ( رض ) نقل كرده‌اند - به الدّر المنثور سيوطى ، ج 4 ، ص 199 رجوع كنيد .