الفيض الكاشاني

114

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

نوع دوّم آن است كه شيطان با تحريك شهوت و به هيجان آوردن آن وسوسه كند و اين نوع به دو بخش تقسيم مىشود . يكى آن كه بنده به گناه بودنش يقين كند و ديگر آن كه گمان غالب به گناه بودنش داشته باشد . پس اگر يقين كند ، شيطان از هيجانى كه در تحريك شهوت مؤثر باشد دست مىكشد ولى از تحريك بطور كلى دست نمىكشد و اگر گمان به گناه بودن داشته باشد به طورى كه در دفع آن نياز به مجاهده باشد وسوسه ( شيطان ) موجود خواهد بود ولى وسوسه بر انسان چيره نمىشود . نوع سوّم آن است كه وسوسهء شيطان فقط در مورد خطورهاى قلبى و يا به ياد آوردن حالات گذشته باشد و يا اين كه در نماز به فكر كارهاى ديگر باشد . مثلا هرگاه به ياد خدا روى بياورد ، تصوّر مىكند كه شيطان ساعتى دور مىشود امّا برمىگردد و مجددا دفع مىشود و باز برمىگردد . پس ذكر و وسوسه در پى هم مىآيند و انسان تصور مىكند كه ذكر و وسوسه با هم هستند تا فهم وى معناى قرائت و آن خطورهاى قلبى را در بر بگيرد به طورى كه گويى وسوسه و ذكر در دو جاى دل قرار دارند . براستى بعيد است كه وسوسه شيطان بكلّى بر طرف شود به گونه‌اى كه هرگز خطور نكند ، ولى محال نيست ، زيرا پيامبر ( ص ) فرمود : « هركس دو ركعت نماز بگزارد كه در آن نفس خود را به چيزى از امور مربوط به دنيا حديث نكند خدا گناه گذشته و آينده‌اش را بيامرزد » . « 189 » اگر اين عمل قابل تصوّر نبود ، پيامبر آن را ذكر نمىفرمود جز اين كه فقط براى قلبى قابل تصور است كه محبّت خدا بر آن چيره شده باشد تا آن اندازه كه حريص ذكر خدا شود ، زيرا گاه كسى كه دلش غرق فكر دربارهء يك دشمن است حتّى در مدت انجام دو ركعت يا ركعتها نماز به دشمنش فكر مىكند و جز آن انديشه چيزى به فكرش خطور نمىكند . همچنين است كسى كه غرق در محبّت است . گاه در دل در گفتگوى با محبوب خود غرق در انديشهء او مىشود ، بطورى كه جز سخن محبوبش هيچ چيز به قلبش خطور نمىكند و اگر ديگرى با

--> ( 189 ) اين حديث را احمد روايت كرده و در ج 1 ، ص 349 گذشت .