الفيض الكاشاني

35

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

كتابى گردآورى كرده و نام آن را اعلام الأحياء بأغلاط الاحياء نهاده‌ام و در كتاب خود به نام تلبيس ابليس نيز به بعضى از اين قضايا اشاره كرده‌ام . و نظير اين داستانهاست آنچه غزالى در بخش نكاح كتاب خود گفته است . او مىگويد : عايشه به پيامبر ( ص ) گفت : تويى كه گمان مىكنى پيامبر خدايى ؟ و گفتن اين سخن از سوى عايشه محال است ، تا آن جا كه ابن جوزى مىگويد : غزّالى در كتاب احياى خود احاديث ساختگى و نادرست بسيارى نقل كرده و اين بدان سبب بوده كه شناخت او نسبت به احاديث اندك بوده است . اى كاش رواياتى را كه نقل كرده به كسى كه در اين باره داراى آگاهى بوده عرضه مىداشت ، او در نقل احاديث مانند كسى كه در تاريكى شب هيزم جمع كند هر درست و نادرست و هر ضدّ و نقيضى را در كتاب خود گرد آورده است . وى براى المستظهر خليفه عبّاسى كتابى در رد باطنيّه تأليف كرده و در آخر بخش « مواعظ الخلفا » گفته است : نقل شده است سليمان بن عبد الملك نزد ابى حازم پيغام فرستاد كه از افطار خود چيزى برايم بفرست ، وى مقدارى سبوس برشته برايش فرستاد . سليمان سه روز هيچ نخورد و پس از آن به همان سبوس افطار و با همسرش مجامعت كرد و همسرش باردار شد و عبد العزيز را به دنيا آورد . چوى وى به حدّ بلوغ رسيد عمر بن عبد العزيز از او به وجود آمد . اين گفتار غزّالى از هر چيز ديگر زشت‌تر و نامقبولتر است ، زيرا عمر بن عبد العزيز پسر عمّ سليمان بوده و سليمان سرپرستى او را بر عهده داشته است ، در حالى كه غزّالى عمر را نوه او دانسته است و اين سخن را نمىتوان از كسى دانست كه به نقل و تاريخ آگاهى دارد . . . ابن جوزى در تلبيس ابليس ، ص 352 مىگويد : ابو حامد غزّالى در كتاب الاحياء حكايت كرده است كه بعضى از مشايخ تصوّف در آغاز كار خود چون از برخاستن در شب براى عبادت احساس كسالت مىكردند خود را ملتزم ساختند كه در تمام طول شب بر روى سر به‌ايستند ، تا نفس آنها از روى رغبت براى شب‌خيزى رام گردد . همچنين گفته است : برخى از اين مشايخ براى درمان