ابن المقفع ( مترجم : منشي )
66
كليله و دمنه ( فارسي )
گفت : اگر قربتي يابم و اخلاق او را بشناسم خدمت او را به اخلاص عقيدت پيش گيرم و همّت بر متابعت راى و هواى او مقصور گردانم و از تقبيح احوال و افعال وى بپرهيزم ، و چون كاري آغاز كند كه بصواب نزديك و بصلاح ملك مقرون باشد آن را در چشم و دل وى آراسته گردانم و در تقرير فوايد و منافع آن مبالغت نمايم تا شادي او بمتانت راى و رزانت عقل خويش بيفزايد ، و اگر در كاري خوض [ 1 ] كند كه عاقبت وخيم و خاتمت مكروه دارد و شرّ و مضرّت و فساد و معرّت [ 2 ] آن بملك او باز گردد پس از تأمّل و تدبّر برفق هر چه تمامتر و عبارت هر چه نرمتر و تواضعي در اداى آن هر چه شاملتر غور و غايلهء [ 3 ] آن با او بگويم و از وخامت عاقبت آن او را بياگاهانم ، چنان كه از ديگر خدمتگاران امثال آن نبيند . چه مرد خردمند چرب زبان اگر خواهد حقّي را در لباس باطل بيرون آرد و باطلي را در معرض حقّ فرا نمايد باطلي گر حقّ كنم عالم مرا گردد مقر * ور حقي باطل كنم منكر نگردد كس مرا و نقّاش چابك قلم صورتها پردازد كه در نظر انگيخته نمايد و مسطّح باشد ، و مسطّح نمايد و انگيخته باشد نقّاش چيره دست است آن ناخداى ترس * عنقا [ 4 ] نديده صورت عنقا كند همي و هرگاه كه ملك هنرهاى من بديد بر نواخت [ 5 ] من حريصتر از آن گردد كه من بر خدمت او . كليله گفت : اگر راى تو بر اين كار مقرّر است و عزيمت در امضاى [ 6 ] آن مصمّم باري نيك بر حذر بايد بود كه بزرگ خطري است . و حكما گويند بر سه كار اقدام ننمايد
--> [ 1 ] . ( 5 ) خوض در كاري شروع كردن و در آمدن . رجوع شود بص 10 ح بر س 12 . [ 2 ] . ( 6 ) معرّت بدي و گناه و زشتي و آزار و غرامت و عيب و عوار و هر مكروهي از اين قبيل . [ 3 ] . ( 7 ) غور و غايله عاقبت به دو زيانكار . در نسخهء 1 : غول و غائله . [ 4 ] . ( 14 ) عنقا مرغي خيالي و موهوم كه عرب وجود آن را معتقد بودند ، مانند سيمرغ كه ايرانيان بدان اعتقاد داشتند . در شعر مشهور منسوب به ناصر خسرو هر دو اسم نام يك مرغ دانسته شده است : از كرگس و از ققنس و سيمرغ كه عنقاست . در بسيار موارد ديگر هم اين دو را يكي گفتهاند . [ 5 ] . ( 15 ) نواخت ( مصدر مرخّم ) إنعام كردن وصله و بخشش كردن در حقّ كسي كه از وى خشنود باشند ، و مقام و مرتبهء او را بالا بردن . [ 6 ] . ( 16 ) إمضا گذرانيدن و بموقع اجرا گذشتن و بأنجام رسانيدن .