ابن المقفع ( مترجم : منشي )
60
كليله و دمنه ( فارسي )
ساخت و نه ديگران را در تعهّد خويش تواند داشت ؛ و اگر مال بدست آرد و در تثمير [ 1 ] آن غفلت ورزد زود درويش شود ، چنان كه خرج سرمه اگر چه اندك اندك اتّفاق افتد آخر فنا پذيرد ؛ و اگر در حفظ و تثمير آن جدّ نمايد و خرج بي وجه كند پشيماني آرد و زبان طعن در وى گشاده گردد ؛ و اگر مواضع حقوق را به امساك نامرعي گذارد بمنزلت درويشي باشد از لذّات نعمت محروم ، و با اين همه مقادير آسماني و حوادث روزگار آن را در معرض تلف و تفرقه آرد ، چون حوضي كه پيوسته در وى آب ميآيد و آن را بر اندازهء مدخل مخرجي نباشد ، لا بدّ از جوانب راه جويد و بترابد يا رخنهاي بزرگ افتد و تمامي آن ناچيز گردد . پسران بازرگان عظت [ 2 ] پدر بشنودند و منافع آن نيكو بشناخت . و برادر مهتر ايشان روى بتجارت آورد و سفر دور دست اختيار كرد . و با وى دو گاو بود يكي را شنزبه نام و ديگر را نندبه [ 3 ] . و در راه خلابي پيش آمد شنزبه در آن بماند ، بحيلت او را بيرون آوردند ، حالي [ 4 ] طاقت حركت نداشت ، بازرگان مردي را براى تعهّد او بگذاشت تا وى را تيمار ميدارد ، چون قوّت گيرد بر أثر وى ببرد . مزدور يك روز ببود ، ملول گشت ، شنزبه را بر جاى رها كرد و برفت و بازرگان را گفت : سقط شد . و شنزبه را بمدّت [ 5 ] انتعاشي حاصل آمد و در طلب چراخور ميپوئيد تا بمرغزاري رسيد آراسته بانواع نبات و اصناف رياحين . از رشك او رضوان [ 6 ] انگشت غيرت گزيده و در نظارهء او آسمان چشم حيرت گشاده بهر سو يكي آب دان چون گلاب * شناور شده ماغ [ 7 ] بر روى آب
--> [ 1 ] . ( 1 ) تثمير ( از ثمر ) برخورداري كردن و بهره برداري و بسيار كردن و بيشتر كردن سرمايه . [ 2 ] . ( 9 ) عظت ( از وعظ ) پند دادن و نصيحت كردن . [ 3 ] . ( 11 ) نندبه در نسخهء اساس : مندبه . [ 4 ] . ( 12 ) حالي در آن دم و در آن حال . [ 5 ] . ( 15 ) بمدّت بمرور زمان . انتعاش ( ا ز ن ع ش ) بر پا شدن افتاده ، بهبود يافتن بيمار . [ 6 ] . ( 16 ) رضوان معني اصلي و صحيح آن خشنودي است ، در ميان ايرانيان بمعني خازن بهشت و باغبان بهشت مصطلح شده است . در ترجمهء تفسير طبري ( چاپ يغمائي ج 1 ص 51 ) آمده است : ابليس به هيچ حيله بهشت اندر نتوانست شدن از بيم رضوانان كه خازنان بهشت بودند و رضوانان دانستند كه خداى تعالى او را از بهشت براندست . در رسالة الغفران ابو العلاء معرّي و قاموس هم مذكور است . [ 7 ] . ( 18 ) ماغ نوعي مرغابيست سياه رنگ .