ابن المقفع ( مترجم : منشي )
42
كليله و دمنه ( فارسي )
قياس آن بر سخنان نامعقول و پذيرفتن آن به استبداد راى و ، التفات نمودن بچربك [ 1 ] نمّام و رنجانيدن اهل و تبع بقول مضرّب فتّان و ، ردّ كردن كردار نيك بر خاملان و تضييع منفعتي از آن جهت و ، رفتن بر أثر هوا - كه عاقل را هيچ سهو چون تتبّع هوا نيست - و گردانيدن پاى از عرصهء يقين . و هرگاه كه حوادث بعاقل محيط شود بايد كه در پناه صواب دود و بر خطا اصرار ننمايد و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نكند . چه هر كه بي راهبر بعميا در راه مجهول رود و از راه راست و شارع عامّ دور افتد هر چند پيشتر رود بگم راهي نزديكتر باشد . و اگر خار در چشم متهوّر مستبدّ افتد ، در بيرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را خوار دارد و بر سري [ 2 ] چشم ميمالد ، بي شبهت كور شود . و بر خردمندان واجب است كه بقضاهاى آسماني ايمان آرد و جانب حزم را هم مهمل نگذارد ، و هر كار كه مانند آن بر خويشتن نپسندد در حقّ ديگران روا ندارد ، كه لا شكّ هر كرداري را پاداشي است ، و چون مهلت برسيد و وقت فراز آمد هر اينه ديدني باشد و در آن تقديم و تأخير صورت نبندد [ 3 ] . و خوانندگان اين كتاب را بايد كه همّت بر تفهّم معاني مقصور گردانند و وجوه استعارات را بشناسند تا از ديگر كتب و تجارب بي نياز شوند ، و همچون كسي نباشند كه مشت
--> [ 1 ] . ( 1 ) چربك در همهء نسخ قديم و اكثر فرهنگها بضمّ چى ( جيم فارسي ) آمده است . در كليله و دمنه بعد از اين هم چربك مكرّر آمده است ، مثلا « آفت عقل تصلّف است و آفت مروّت چربك » ( مذاكرات دمنه و شير در اوايل باب الأسد و الثّور ) ؛ « چربك شرّير فتنه انگيز » ( حكايت كفشگر و زنش در همان باب ) ؛ و باز « چربك ساعي فتنه انگيز » ( در اواخر باب الأسد و ابن آوى ) خواهد آمد . در تاريخ بيهقي ( چاپ فيّاض ص 250 ) هم بتقريبي و مناسبتي نظير اينها آمده است . در آن موارد ميتوان معني « دروغ راست مانند » را كه رشيدي براى آن آورده است محتمل دانست . ولي در شعر ظهير فاريابي : مرا بچربك صاحب غرض ز بيخ مكن * كه من بباغ فصاحت درخت بارورم و نيز در مثنوي ( دفتر سوم ، ابيات 2795 و ما بعد ، و دفتر ششم ب 1255 ) معناى دومي كه رشيدي گفته ، « طنز و سخريّه » ، مناسبتر مينمايد . و در عبارت « آفت مروّت چربك » است در چند صفحهء بعد گمان ميكنم معناى طنز و سخريّه و هزل و استهزا و دست انداختن مناسبتر باشد . [ 2 ] . ( 9 ) بر سري باضافه ، علاوه بر آن . [ 3 ] . ( 13 ) صورت نبستن قابل تصوّر نبودن ، فرض وقوع چيزى محال بودن . 6 / 14 و 8 / 2 و حاشيه بر آنها نيز ديده شود .