ابن المقفع ( مترجم : منشي )
33
كليله و دمنه ( فارسي )
نرم و لطيف داد . گفت : من براى اظهار اين سرّ فصول مشبع [ 1 ] انديشيده بودم ، و آن را اصول و فروع و اطراف و زوايا نهاده ، و ميمنه و ميسره و قلب و جناح آن را بحقوق صحبت و ممالحت و سوابق اتّحاد و مخالصت بياراسته ، و مقدّمات عهود و سوالف مواثيق را طليعهء آن كرده و حرمت هجرت و وسيلت غربت را مايه و ساقه گردانيده ، و بسيجيدهء آن شده كه بر اين تعبيه در صحراى مباسطت آيم و حجاب مخافت از پيكر مراد بردارم ، و بيمن ناصيت و بركت معونت تو مظفّر و منصور گردم . لكن تو بيك اشارت بر كليّات و جزويّات فكرت من واقف گشتي ، و از اشباع و اطناب [ 2 ] مستغني گردانيد و به قضاى حاجت و اجابت التماس زبان داد [ 3 ] . از كرم و مروّت تو همين سزيد و اميد من در صحبت و دوستي تو همين بود . و خردمند اگر بقلعتي ثقت افزايد كه بن لاد [ 4 ] آن هر چه مؤكّدتر باشد و اساس آن هر چه مستحكمتر ، يا بكوهي كه از گردانيدن باد و ربودن آب در آن ايمن توان زيست ، البتّه بعيبي منسوب نگردد . هندو گفت : هيچ چيز بنزديك اهل خرد در منزلت دوستي نتواند بود . و هر كجا عقيدتها بمودّت آراسته گشت اگر در جان و مال با يك ديگر مواسا رود و در آن انواع تكلّف و تنوّق [ 5 ] تقديم افتد هنوز از وجوب قاصر باشد . امّا مفتاح همهء اغراض كتمان اسرار است و هر راز كه ثالثي در آن محرم نشود هر آينه از شياعت مصون ماند ، و باز آنكه به گوش سؤمي رسيد بي شبهت در افواه افتد ، و بيش [ 6 ] انكار آن صورت نبندد . و مثال آن چون ابر بهاري است كه در ميان آسمان بپراگند و بهر طرف قطعهاي بماند ، اگر كسي از آن اعلام دهد بضرورت او را تصديق
--> [ 1 ] . ( 1 ) مشبع اصل معني شبع سير شدن از طعام ، و إشباع سير گردانيدن است ، و مشبع بصيغهء اسم مفعول ، در كلام آن باشد كه بسيار بتفصيل بيان كنند و دقيقهاي را فروگذار نكنند . [ 2 ] . ( 7 ) إطناب مبالغه كردن و زياده روي كردن و از حدّ درگذشتن بخصوص در كلام . نيز 27 / 10 ديده شود . [ 3 ] . ( 8 ) زبان دادن به زبان صريحا تعهّد كردن و قول دادن امري را . گردانيد گردانيدي ؛ داد دادي . [ 4 ] . ( 9 ) بن لاد پي و اساس ديوار ، و به همين معني است بنداد و بنياد ؛ لاد بمعني ديوار و بن لاد پى آن باشد . [ 5 ] . ( 13 ) تنوّق رجوع شود به ص 15 ح برس 6 . [ 6 ] . ( 16 ) بيش صفت يا اسم تواند بود و براي تعيين مقداري زيادتر به كار رود ، و در مواردي كه امروز ميگوئيم ديگر چنين نخواهد شد ، يا بعد از اين او را نخواهيم ديد در متون قديم غالبا لفظ بيش ميآورند .