ابن المقفع ( مترجم : منشي )

405

كليله و دمنه ( فارسي )

بگردانند و بر كشند [ 1 ] . در اثناى اين حال آن مار كه ذكر او در تشبيب حكايت بيامده‌ست او را بديد ، بشناخت و در حرس [ 2 ] بنزديك او رفت ، و چون صورت واقعه بشنود رنجور شد و گفت : ترا گفته بوديم كه « آدمي بد گوهر و بي وفا باشد و مكافات نيكي بدي پندارد و مقابلهء احسان به إساءت [ 3 ] لازم شمرد » قال عليه السلم : اتّق شرّ من أحسنت إليه عند من لا أصل له [ 4 ] . و هر كه از لئيم بي اصل و خسيس [ 5 ] بي عقل مردمي چشم دارد و در دفع حوادث به دو استعانتي كند همچنان باشد كه آن عربي گفته است « مثقل استعان بذقنه » [ 6 ] .

--> [ 1 ] . ( 1 ) بر كشند بر كشيدن بمعني دار زدن و بدار كشيدن به كار رفته است ؛ گاهي زنده را بدرختي يا تيري ميبستند و دو دوست او را بر دو شاخهء درخت ميخكوب ميكردند يا با ريسمان محكم ميبستند و او را سنگ باران يا تير باران ميكردند يا ميگذاشتند تا از گرسنگي و تشنگي تلف شود ؛ و گاهي جسد كسي را كه كشته بودند بدين نحو بر دار ميكشيدند و مدّتي ميماند ؛ و گاهي پس از زماني كه جسد بردار مانده بود به زير ميآوردند و ميسوزاندند . امثلهء تمامي اين انواع در كتب تاريخ مشرقيان و مغربيان ديده مىشود . [ 2 ] . ( 2 ) حرس پاسبانان ؛ محلّ پاسبانان را در قصور شاهي نيز حرس ميگفتند ، و غالبا محبوسين را در حرس ( يعني محلّ كشيك پاسبانان ) نگاه ميداشتند تا بعد بمجازاتي كه ميبايست برسانند . [ 3 ] . ( 4 ) إساءت ( باب إفعال از س و ء ) بدي كردن و بدي رسانيدن . [ 4 ] اتّق شرّ . . . بپرهيز از بدي و زيان رسانيدن آن كس كه به او نكوئي كرده‌اي . اين گفتار نه در حديث است چنان كه نصر اللّه منشي گفته و نه گفتار عليّ بن ابي طالب ؛ گفتهء شخصي است كه در إزاى نيكي خود شرّي ديده بوده و حكم كلّي باطلي كرده ناشي از انديشهء بدبين خويش كه : بهر كس نيكي كني جزاى ترا بدي ميدهد . با اضافه كردن جزء دوم خواسته‌اند آن را كمي بهتر كنند ، و يا تفسيري به آن منضمّ كنند كه : أى من لا أصل له ، ناكس است كه نيكي را بدي جزا ميدهد . بيهقي در تاريخ خويش ميگويد ( چاپ فيّاض 467 ) : و پيغامبر عليه السلام گفته است « اتّق شرّ من أحسنت إليه » ، و سخن صاحب شرع حقّ است ؛ و آن را وجه بزرگان چنين گفتند كه در ضمن اينست ، أى من لا أصل له ، كه هيچ مردم پاكيزه اصل حقّ نعمت مصطنع و منعم خويش را فراموش نكند . و لفظ عند من لا أصل له ظاهرا تحريف آن تفسير است كه بصورتي غلط و نامربوط ضميمهء اصل قول شده است . به وجه ثالثي نيز اين ضميمه در بعضي از نسخ كليله و يكي از نسخ شرح ابيات آن نقل شده است كه : و هل جزاء الإحسان إلّا السّيّئة عند من لا اصل له . نميدانم اين آخرين اقدام از براى رفع عيب آن عبارت بوده است يا آن جملهء مغلوط جزء ناقصي از اين تتمّهء گفتار اصلي ، و اللّه أعلم . نيز به نفثة المصدور چاپ يزد گردي ص 82 رجوع شود . [ 5 ] . ( 5 ) خسيس فرومايه و ناكس و بد أصل ؛ خسّت و خساسة مصدر آنست . نيز 390 / 2 و 3 ح ديده شود . [ 6 ] . ( 6 ) مثقل . . . گرانباري كه از چانهء خود ياري ميطلبد - گويا از عمل شتران مأخوذ باشد - عاجزي كه از عاجزتري ياري جويد .