ابن المقفع ( مترجم : منشي )
398
كليله و دمنه ( فارسي )
قويتر نيست ، كه پيغامبر گفت صلّي اللّه عليه و سلّم : كلّكم بنو آدم طفّ الصّاع بالصّاع ، ليس لأحد على أحد فضل إلّا بالتّقوى [ 1 ] . و صفت ورع آنگاه جمال گيرد كه اسلاف [ 2 ] بنزاهت [ 3 ] و تعفّف [ 4 ] مذكور باشند و بصيانت و تقشّف [ 5 ] مشهور ؛ و هر گاه كه سلف را [ 6 ] اين شرف حاصل آمد و صحّت انتماى خلف بديشان از وجه عفّت والده ثابت گشت ، و هنر ذات و محاسن صفات اين مفاخر را بيار است ، استحقاق سعادت و استقلال ترشيح [ 7 ] و تربيت روشن شود . و اگر در اين شرايط شبهتي ثابت شود البتّه نشايد كه در معرض محرميّت افتد و در اسرار ملك مجال مداخلت يابد ، كه از آن خللها زايد و اثر آن بمدّت [ 8 ] پيدا آيد ؛ و مضرّت بسيار بهر وقت در راه باشد و به هيچ تأويل منفعتي صورت نبندد [ 9 ] جگرت گر ز آتش است كباب * تا ز ماهي نگر نجوئي آب و چون در اين طريق كه اصل و عمده است احتياطي بليغ رفت صدق خدمتگار و احتراز او از تحريف و تزوير و تفاوت و تناقض [ 10 ] بايد كه هم تقرير پذيرد ، و راستي و امانت
--> [ 1 ] . ( 1 ) تا ( 2 ) كلّكم بنو آدم . . . همگي شما فرزندان آدم باشيد و در تمام نبودن نزديك بيكديگريد ، هيچ يكي را بر ديگري برتري نيست جز به خدا ترسي و پرهيز از گناه . [ 2 ] . ( 3 ) اسلاف در اساس نيست . [ 3 ] . ( 3 ) نزاهت پاكيزگي معنوي و پاكدامني ؛ 98 / 10 ح ديده شود . [ 4 ] تعفّف از عفاف و عفّت ، و بمعني پرهيز كردن و از حرام باز ايستادن و عفّت نمودن . باشند در اساس : باشد . [ 5 ] . ( 4 ) تقشّف قناعت كردن به زندگاني حقير و جامهء ژنده ، و مرتاضوار با تنگي معاش روز گذراندن . در اساس : تعّف . وانگاه در هامش بخطّ اصل ترجمه شده است به « بر بي راه رفتن » . [ 6 ] . ( 5 ) سلف را در اساس : بنده را . [ 7 ] . ( 6 ) استقلال ترشيح مراد « لياقت و شايستگي پرورده و آماده گشتن از براى خدمت » است ، ولي اين مفهوم از معاني اين دو لفظ كمي دور است . نيز 240 / 7 و 354 / 13 ح ديده شود . [ 8 ] . ( 8 ) بمدّت بمرور زمان و پس از سالها ؛ رجوع شود به 60 / 15 ح و 382 / 7 ح و 401 / 10 . [ 9 ] . ( 9 ) صورت نبندد صورت وقوع نمييابد . يا بتصور در نميآيد . نيز رجوع شود به 4 / 8 ح و 6 / 14 ح و 8 / 2 ح و 39 / 7 و 47 / 9 ، و 184 / 1 ح و 301 / 4 و 304 / 5 و 354 / 4 و 358 / 12 . [ 10 ] . ( 12 ) تحريف و تزوير و تفاوت و تناقض همگي مربوطست به سخن ، خواه ملفوظ و خواه مكتوب ، و مراد تبديل كردن مطالب است و ، ساختن گفتاري از قول كسي به صورت شبيه به راست و ، اختلاف پيدا شدن ميان آنچه يك بار گفته يا نوشته باشد با گفتهء پيشين و ، دو گفتار يا نوشتهء نقيض و ضدّ يكديگر از او شنيده يا ديده شدن ، كه همه مشمول دروغ است و دليلي بر نادرستي در گفتار و بي امانتي در نقل مطالب .