ابن المقفع ( مترجم : منشي )

395

كليله و دمنه ( فارسي )

لكن امروز زيادت گشت [ 1 ] . قوي دل باش كه دست تو در مملكت ما گشاده است و فرمان تو بر فرمان برداران ما نافذ است ، و بر استصواب تو در حلّ و عقد [ 2 ] و صرف و تقرير اعتراضي نخواهد رفت . بلار گفت : دولت ملك در مزيد بسطت و دوام قدرت دايم و پاينده باد ! بر بندگان تقديم لوازم عبوديّت و اداى فرايض طاعت واجب است ، و اگر توفيقي يابند بر آن محمدت [ 3 ] چشم ندارند ، با آنكه سوابق كرامات و سوالف عواطف [ 4 ] پادشاهانه بر خدمت بندگان رجحان پيدا و روشن دارد ؛ و اگر هزار سال عمر باشد و در طلب رضا و تحرّي [ 5 ] فراغ مستغرق [ 6 ] گردانند هزار يك آن را شكر نتوانند گزارد . امّا حاجت ببنده نوازي ملك آنست كه پس ازين در كارها تعجيل نفرمايد تا عواقب آن از ندامت و حسرت مسلّم ماند . ملك گفت اين مناصحت را بسمع قبول اصغا [ 7 ] فرموديم و در مستقبل بي تأمّل و مشاورت و تدبّر و استخارت [ 8 ] مثالي ندهيم . وصلتي گران ايران‌دخت را و بلار را ارزاني داشت . هر دو به شرط خدمت بجاى آوردند و در معني كشتن آن طايفه از براهمه كه خوابها را بر آن نمط [ 9 ] تعبير كرده بودند بر آن راى قرار دادند ؛ و ملك مثال داد تا ايشان را نكال [ 10 ] كردند ، و بعضي را بردار كشيدند . و كار ايدون حكيم را حاضر خواست و بمواهب [ 11 ] خطير [ 12 ] مستغني

--> [ 1 ] . ( 1 ) زيادت گشت بايد مفهوم شود كه « وثوق زيادت گشت » . بقرينهء « واثق » مصدر حذف شده است . [ 2 ] . ( 2 ) حلّ و عقد گشاد و بست ؛ و مراد از آن گشادن و بستن گرههاى امور مملكت و اداره كردن آنهاست . صرف و تقرير عزل و نصب ، بر داشتن و گاشتن ؛ و باز مراد از كار معزول كردن و به كار نصب كردن كاركنان مملكت و مأمورين حكومت است . هر چه تو صواب بداني در اين امور بكن و اختيار مطلق به تو داده مىشود . [ 3 ] . ( 5 ) محمّدت رجوع شود به 372 / 7 ح ؛ محمدت نيز درست است . [ 4 ] . ( 5 ) سوالف عواطف در اساس با واو عطف ؛ رجوع شود به 271 / 14 ح و 278 / 16 . [ 5 ] . ( 6 ) تحرّي 375 / 13 ح ديده شود . [ 6 ] . ( 7 ) مستغرق 7 / 2 و 47 / 2 ح ديده شود . [ 7 ] . ( 9 ) إصغا گوش دادن ؛ و نيز بمعني شنيدن و پذيرفتن . رجوع شود به 97 / 5 ح . [ 8 ] . ( 10 ) استخارت بهترين را خواستن . به 30 / 7 و 73 / 16 ح رجوع شود . [ 9 ] . ( 12 ) نمط روش و شيوه و طريقه ؛ بمعني نوع و گونه نيز هست . 25 / 14 ح نيز ديده شود . [ 10 ] . ( 12 ) نكال عذاب كردن و عقوبت چشانيدن بنحوي كه مايهء عبرت ديگران باشد ؛ جانيان را بدست آورد و همه را به نكالي تمام هلاك كرد ( ترجمهء يميني 172 ) . نيز 157 / 5 ح و 287 / 4 ديده شود . [ 11 ] . ( 13 ) مواهب بخششها و عطاها ؛ 47 / 3 ح ديده شود . [ 12 ] . خطير پر بها و پر قدر ؛ نيز 285 / 8 ح ديده شود .