ابن المقفع ( مترجم : منشي )
387
كليله و دمنه ( فارسي )
غيبت جفت بي رعايت نگذارد ؛ و آنكه در نيك و بد و خير و شر موافقت و انقياد را شعار [ 1 ] سازد ؛ و آنكه منفعت بسيار در صحبت او مشاهدت افتد . ملك گفت : اگر [ كسي ] ايراندخت را بما باز رساند زيادت از تمنّي او را مال دهيم . گفت : مال نزديك چهار تن [ 2 ] از جان عزيزتر است : آنكه جنگ براى أجرت كند ؛ و آنكه زير ديوارهاى گران براى دانگانه [ 3 ] سمج [ 4 ] گيرد ؛ و آنكه بازارگاني دريا كند ؛ و آنكه در معادن مزدور ايستد [ 5 ] . ملك گفت : در دل ما از تو جراحتي متمكّن شد كه برفق چرخ و لطف دهر آن را مرهم نتوان كرد . گفت : عداوت ميان چهار كس بر اين طريق متصوّر است : گرگ و ميش و ؛ گربه و موش و ؛ باز و درّاج و ؛ بوم و زاغ . ملك گفت : بدين ارتكاب خدمت همه عمر تباه كردي . گفت : هفت تن بدين عيب موسوماند : آنكه احسان و مروّت خود را بمنّت و اذيّت باطل كند ؛ و پادشاهي كه بندهء
--> [ 1 ] . ( 2 ) شعار 13 / 18 ح و 32 / 9 و 52 / 4 ح و 138 / 8 ح و 301 / 12 ح ديده شود . [ 2 ] . ( 4 ) چهار تن جز اساس همهء نسخ : پنج تن ؛ و پنجمي را نيز شمردهاند ( حاشيه بر سطر 6 ديده شود ) . [ 3 ] . ( 5 ) دانگانه مال و متاعي اندك . رجوع شود به 177 / 10 ح . دانگانه در كتاب نقض ص 442 نيز آمده است . [ 4 ] . ( 5 ) سمج نقب را ميگفتهاند ، يعني راه زير زميني ؛ و نيز جائي « كه در زير زمين يا در كوه بكنند و چنان سازند كه در درون آن توان ايستاد و خوابيد همچنانكه مرتاضان و درويشان از براى خود ، و چوپانان به جهت گوسفندان سازند » . و سم ( از سنب ، سنبيدن سفتن سوراخ كردن ) و سمجه و آهون نيز گفته ميشده است ، و كندن نقب را سمج گرفتن ميگفتهاند . شعري از كليله و دمنهء رودكي در لغت فرس اسدي ( و با اندك اختلافي در صحاح الفرس ) منقول است مربوط بحكايت زني كه از براى رفيق خويش از خانه بكوچه نقبي ساخته بود ( در متن عربي : حفرت سربا - در كليلهء نصر اللّه منشي اين حكايت نيامده است ولي محلّ آن در صفحهء 50 پس از س 10 است ) : شو بدان كنج اندرون خمّي بجوى * زير آن سمج است بيرون شو بدوى و بيهقي در داستان جنگ امير مسعود با غوريان گويد ( چاپ فيّاض 118 ) : منجنيقها بر كار كرد و سنگ روان كردند و سمج گرفتند از زير دو برج كه برابر امير بود . و مسعود سعد زندان خويش را به سمج تشبيه كرده است ( ديوان 428 ) : هر ده نشسته بر در و بر بام سمج من * با يك دگر دمادم گويند هر زمان : * هين بر جهيد زود كه حيلتگريست اين كز آفتاب پل كند از سايه نردبان ! [ 5 ] . ( 6 ) مزدور ايستد بعد از اين در همهء نسخ ديگر كليله پنجمين كس بدين لفظ ( با اختلافات جزئي ميان نسخ ) نام برده شده است : و آنكه تعرّض أصحاب فرمان و أرباب مقدرت به إغراى خصمان ايشان جايز بيند .